close
تبلیغات در اینترنت
مطالب درموردسنی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 582
  • کل نظرات : 79
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 79
  • بازديد ديروز : 110
  • بازديد کننده امروز : 14
  • بازديد کننده ديروز : 37
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 1
  • بازديد هفته : 617
  • بازديد ماه : 1,708
  • بازديد سال : 6,575
  • بازديد کلي : 91,963
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.5.6
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

    ساعت فلش مذهبی

    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
     پخش زنده حرم

تهديد عمر بن خطاب، شبيه تهديد پيامبر در قضيه نماز جماعت است

طرح شبهه

برخي از وهابيان مي‌گويند: آن چه كه در روايات ثابت است تهديد به سوزاندن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) توسط عمربن خطاب و اين به تهديد مصلحت بوده است.

و اين تهديد همانند تهديد پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم مي‌باشد كه افرادي را كه در نماز جماعت حاضر نمي‌شدند تهديد به سوزاندن خانه‌هاي آنان كرد همان گونه كه بخاري در صحيح خود آورده است:

روی البخاري عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِحَطَبٍ فَيُحْطَبَ، ثُمَّ آمُرَ بِالصَّلَاةِ فَيُؤَذَّنَ لها ، ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا فَيَؤُمَّ الناس ثُمَّ أُخَالِفَ إلى رِجَالٍ فَأُحَرِّقَ عليهم بُيُوتَهُمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بيده لو يَعْلَمُ أَحَدُهُمْ أَنَّهُ يَجِدُ عَرْقًا سَمِينًا أو مِرْمَاتَيْنِ حَسَنَتَيْنِ لَشَهِدَ الْعِشَاءَ.

، صحيح البخاري، ج 1، ص 231 ح 618، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب وُجُوبِ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 -

قسم به ذاتى که جانم در دست اوست، قصد کرده‌ام تا دستور به جمع‌آورى هيزم دهم سپس مؤذن را بگويم تا اذان دهد و شخصى را براى امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانه‌ متخلفان بروم و خانه ‌هايشان را بر آنان آتش زنم.

قسم به خداوندي كه جانم در قبضه قدرت او است اگر اين ها مي‌دانستند كه اين‌جا استخوان گوشت دار (يا به مقدارگوشت ميان دو سُم حيوان) و يا تير آموزشي تقسيم مي‌كنند در نماز جماعت حاضر مي‌شدند.

يعني اگر احساس مي‌كردند كه در كنار نماز جماعت سود دنيوي هم هست با علاقه حاضر مي‌شدند.

و مشابه اين روايات در كتب روايي شيعه نيز وارد شده اس


ادامه مطلب

درآمد

بحث از مشروعيت يا عدم مشروعيت تبرک جويي به آثار اولياي الهي و هر آنچه که به گونه‌اي به آنان انتساب دارد، همچنين اماکن مقدس و اشيايي از اين قبيل، پيشينه­اي کهن دارد ؛ اين موضوع با توجه به شبهه افکني­هاي فراوان فرقه وهابيت و مطالبه مستند­هاي آن در منابع اماميه از سوي آنان، ما را به نگارشي در اين­باره وا داشته است. نويسنده با کاوشي پيرامون موضوع تبرک، به نگارش­هاي قابل تقديري برخورده، که گاه به گونه اختصاصي (التبرک، آيت الله احمدي ميانجي؛ تبرک و جايگاه آن از ديدگاه فريقن، عبد الله اورعي مؤمني) و گاه به صورت غير اختصاصي (کشف الارتياب سيد محسن امين؛ الغدير علامه اميني؛ التوسل بالنبي و التبرک بآثاره تاليف علامه عسکري) در اين خصوص سامان يافته است.

تا آنجا که نگارنده بدان دست يافته، اين نگاشته­ها عموماً با استناد به ميراث حديثي اهل سنت بوده و نوشته­اي اختصاصي و جامع با استناد به ميراث حديثي اماميه يافت نگرديد. به همين جهت نوشتار پيش­رو صرفاً با تمرکز بر ميراث حديثي اماميه، در خصوص تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان به همراه بررسي ارزش­مندي آنها بر پايه قواعد دانش رجال پرداخته است.


ادامه مطلب

«صبر»، نياز به يك پشتوانه معرفتي دارد؛ يعني انسان بايد حقيقت امور را بشناسد تا بتواند صبر كند، اگر انسان بداند كه در پس آنچه برايش اتفاق مي افتد، چه حقيقت و حكمتي نهفته است، آن گاه در برابر سختي ها صبر و شكيبايي مي كند كه اين امر در حضرت زينب(س) مصداق مي يابد.


ادامه مطلب

ابن أبي دارم يكي از راوياني است كه علامه شمس الدين ذهبي در كتاب «ميزان الاعتدال» وي را رافضي دروغگو مي داند؛ هر چند كه در تمام دروان زندگي اش مسقيم الأمر (ثابت قدم در اعتقادات) بوده است؛ اما در اواخر عمرش در باره مثالب شيخين زياد سخن مي گفته و آن دو را شتم مي كرده است؛ بنابراين، روايت او براي ما حجت نيست.

نقد و بررسي:

اصل روايت:

علامه شمس الدين ذهبي در سير اعلام النبلاء و ميزان الإعتدال و حافظ ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان به نقل از ابن أبي دارم مي نويسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّي أسقطت بمحسن.

عمر به فاطمه لگد زد كه سبب سقط محسن گرديد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 283، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1995م؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 578، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان الميزان، ج 1، ص 268، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ - 1986م.

البته همانگونه كه در متن شبهه آمده است، ذهبي و ابن حجر، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد كرده و مي نويسد:

احمد بن محمد بن السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي الرافضي الكذاب... ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب حضرته ورجل يقرأ عليه ان عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن.

در واپسين روزهاي عمرش آنچه كه بيشتر براي وي خوانده مي شد مثالب خلفا بود، من خودم نزد وي بودم كه ديدم مردي بر وي اينچنين مي خواند: عمر به پهلوي فاطمه لگد زد كه باعث سقط فرزندش محسن شد.

با بررسي دقيق شخصيت ابن أبي دارم و اعتبار و وثاقتي كه او در طول زندگي اش نزد اهل سنت داشته، به اين واقعيت مي رسيم كه سبب تضعيف ابن أبي دارم در اواخر عمر، تنها و تنها نقل همين روايت است و ايراد ديگري در او ديده نشده است؛ چرا كه به اعتراف بزرگان اهل سنت او در تمام عمرش بر مذهب اهل سنت استوار بوده و از پيشوايان، حافظان و دانشمندان اهل سنت به شمار مي آمده است؛ اما نقل برخي از حقايق تاريخي سبب شده است كه نيش تند قلم عالمان اهل سنت، متوجه او شده و سبب تضعيفش شود.

شمس الدين ذهبي در سير اعلام النبلاء، وي را «امام و پيشوا، حافظ و دانشمند» معرفي مي كند:

ابن أبي دارم. الامام الحافظ الفاضل، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيي بن السري بن أبي دارم....

ودر ادامه مي نويسد:

ابن أبي دارم به حفظ ومعرفت متصف بود ولي گرايش به شيعه داشت.

كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض.

و نيز مي نويسد:

وقال محمد بن حماد الحافظ، كان مستقيم الامر عامة دهره.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 577 ـ 579، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

محمد بن حماد مي گويد: در دوران عمرش در عقيده ومذهبش استوار بود.

و همچنين در روايتي كه ابن أبي دارم در سند آن قرار دارد، رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله فرموده اند:

الحلال بين، والحرام بين، وبين ذلك مشتبهات لا يعلمها كثير من الناس. من ترك الشبهات استبرأ لدينه وعرضه، ومن وقع في الشبهات، وقع في الحرام كالراعي إلي جنب الحمي، يوشك أن يواقعه.

مرز حلال وحرام مشخص است؛ ولي بين اين دو مشتبهاتي است كه بيشتر مردم آن را نمي دانند، كسي كه شبهات را ترك كند دين و آبرويش را حفظ كرده است و كسي كه گرفتار شبهات شود، مرتكب حرام شده است؛ مانند كسي كه همنشين بيمار است.

ذهبي پس از نقل اين روايت مي گويد:

الحديث. متفق عليه.

اين حديث مورد قبول واتفاق بر آن است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 577، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

اما نكته شگفت آور اين كه ذهبي در ادامه به وي اين چنين فحاشي مي كند:

شيخ ضال معثر.

پيرمردي گمراه و خطا كار!!!.

چگونه مي توان باور داشت كه شخصي امام، حافظ و فاضل لقب بگيرد، در تمام عمرش ثابت قدم باشد، داراي حافظه قوي و معرفت ديني باشد، و روايتش در مرتبه اي باشد كه تمام علما بر آن اتفاق دارند؛ ولي در عين حال به همين شخص، گمراه و خطا كار نيز گفته شود؟!

آيا تعريف ها و وصف هايي همچون: امام، حافظ، فاضل، موصوفا بالحفظ والمعرفة، با كلماتي همانند: «شيخ ضال معثر» قابل جمع است؟

آري، تعصب بيش از حد و دفاع نامعقول از مكتب خلفا و تلاش يراي حفظ آ بروي آن ها، شخصيت عظيمي همچون ذهبي را كه به جرأت مي توان او را از اعجوبه هاي تاريخ اسلام ناميد، به جايي رسانده است كه در يك صفحه از كتابش اين گونه دچار دوگانه گويي مي شود.

بنابراين جا دارد كه بپرسيم


ادامه مطلب

روايات متعددى در منابع اهل سنت در اين زمينه وجود دارد كه ثابت مى‌كند نگاه كردن به چهره نورانى اميرمؤمنان عليه السلام عبادت است.

اين فضيلت، از فضائل بى‌نظير اميرمؤمنان عليه السلام به شمار مى‌رود و چنين روايتى در باره هيچ يك از اصحاب و به ويژه خلفاى سه گانه در كتاب‌هاى اهل سنت يافت نمى‌شود.

نه تنها در باره خلفا چنين روايتى نيست؛ بلكه حتى طبق روايتى كه بخارى نقل كرده است اميرمؤمنان عليه السلام از بودن با عمر كراهت داشت و دوست نداشت كه چهره او را ببيند:

فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

على (عليه السلام) به دنبال ابوبكر فرستاد كه نزد ما بياد؛ ولى هيچ كس با تو نباشد؛ زيرا از همنشينى با عمر كراهت داشت.

صحيح البخاري، ج5 ص 83، ح4240، 4241، كتاب المغازى، ب 38، باب غَزْوَةُ خَيْبَرَ

 

از نظر سندى نيز نمى‌توان بر آن اشكال گرفت؛ چرا كه اين روايت حد اقل از هيجده نفر از اصحاب نقل شده است، حتى اگر تمام سند‌هاى آن ضعيف باشد، بازهم حجت است؛ چرا كه برخى از علماى اهل سنت روايتى را كه از چهار نفر اصحاب نقل شده، متواتر دانسته‌اند.


ادامه مطلب

بسيارى از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند كه خليفه دوم براى يادگرفتن سوره بقره دوازده سال زحمت كشيده است و وقتى موفق شد، شترى را به عنوان شكرانه آن قربان كرد.

بيهقى در شعب الإيمان، قرطبى در تفسير خود، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق، ذهبى در تاريخ الإسلام، سيوطى در تنوير الحوالك و الدر المنثور، زرقانى در شرح خود بر موطأ مالك، كتانى در نظام الحكومة و ... نوشته‌اند:

وَأَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ بْنُ الْفَضْلِ الْقَطَّانُ، ثنا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الصَّوَّافُ، ثنا بِشْرُ بْنُ مُوسَى أَبُو بِلالٍ الأَشْعَرِيُّ، ثنا مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: " تَعَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ الْبَقَرَةَ فِي اثْنَتَيْ عَشْرَةَ سَنَةً، فَلَمَّا أَتَمَّهَا، نَحَرَ جَزُورًا "

 

از عبد الله بن عمر نقل شده است كه گفت: عمر بن خطاب، دوازده سال طول كشيد تا سوره بقره را ياد بگيرد، وقتى تمام كرد، شترى را ذبح نمود.


ادامه مطلب

 

 1 - در آيات ياد شده وقتي سخن از زنان پيامبر اکرم (ص) به ميان آمده ، ضمير جمع مؤنث به کار رفته مانند:

 من يات منکن - و من يقنت منکن - لستن - ان اتقيتن - تخضعن - وقرن - بيوتکن و ....

  ولي وقتي به آيه تطهير رسيده ضماير جمع مذکر به کار رفته مانند:

 ليذهب عنکم - ويطهرکم .

  پس معلوم مي شود مخاطب در آيه تطهير غير از مخاطب در آيات قبل و بعد از آيه تطهير است.

 2 - زنان پيامبر گرامي (ص) متعدد بودند و در خانه هاي مختلف زندگي مي کردند و لذا در آيه 32 جمله (وقرن في بيوتکن) آمده است و اگر چنان که آيه تطهير نيز شامل آن ها مي شد بايد جمله (اهل البيوت) مي آمد و حال آن که (اهل البيت) آمده است.

 3 - طبق روايت صحيح مسلم و غيره وقتي آيه تطهير نازل شد رسول اکرم (ص) حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين را زير کساء قرار داد و آيه شريفه قرائت فرمود روايت صحيح مسلم:

 

 قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا).


ادامه مطلب

گروهي از صحابه رسول خدا به يكي از زنان پيامبر تهمت زنا زدند و مطالب زيادي مطرح شد تا اينكه از جانب خدا آيه زير در برائت همسر رسول خدا از زنا نازل شد  :

إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ.

نور آيه 11.

در حقيقت ، كسانى كه آن بهتان  ( داستان اِفك)را ( در ميان ) آوردند ، دسته اى از شما بودند . آن  ( تهمت ) را شرّى براى خود تصوّر مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى (بوده) است . براى هر مردى از آنان  ( كه در اين كار دست داشته) همان گناهى است كه مرتكب شده است ، و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت .

 

اما نسبت به شان نزول اين آيه كه در شان عايشه يا ماريه قبطيه است و چه زماني نازل شده است و آيا نزول اين آيه فضيلتي براي عايشه يا ماريه مي آورد بحثها و اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد كه در ادامه به آن مي پردازيم.


ادامه مطلب

اين روايت را احمد بن حنبل و ديگر بزرگان اهل سنت با تعبيرات مختلف و سند‌هاى متعدد نقل كرده‌اند كه سند روايت احمد بن حنبل و طحاوى معتبر است:

1123 (978)- [1123] حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ طَيْفُورٍ، قثنا قُتَيْبَةُ، نا يَعْقُوبُ، عَنْ سُهَيْلِ بْنِ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، قَالَ:

«لَقَدْ أُوتِيَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثَلاثًا، لأَنْ أَكُونَ أُوتِيتُهَا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِعْطَاءِ حُمْرِ النَّعَمِ جِوَارُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِي الْمَسْجِدِ، وَالرَّايَةُ يَوْمَ خَيْبَرَ، وَالثَّالِثَةُ نَسِيَهَا سُهَيْلٌ»

عمر بن خطاب گفت: به على بن أبى طالب (عليه السلام) سه ويژگى داده شده است كه اگر من آن‌ها را داشتم، از داشتن شترهاى سرخ مو بهتر بود: همسايه‌گى رسول خدا در مسجد، دادن پرچم در روز خيبر. سومى را سهيل فراموش كرد.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة،ج 2   ص 659، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

 

الطحاوي الحنفي، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج 9   ص 182ـ 183، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.


ادامه مطلب

زنده به گور كردن دختران، خاطره بسيار تكان‌دهنده‌اى است كه از تاريخ عرب زمان جاهليت به جاى مانده است . آن‌ها از ترس ننگ و عار و اين كه مبادا دختران شان بعدها در جنگ‌ها به دست دشمن بيفتند، دختران خود را در زمان زايمان و يا حتى وقتى بزرگ مى‌شدند، زنده به گور مى‌كردند و خروار‌ها خاك بر روى آنان مى‌ريختند .

يكى از كسانى كه در زمان جاهليت دختران خود را زنده به گور كرده است، خليفه دوم عمر بن خطاب بوده است .

طبرانى در معجم كبير خود روايتى را با سند صحيح نقل مى‌كند كه عمر بن خطاب، در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله اعتراف مى‌كند كه دخترانش را زنده به گور كرده است:

863 حدثنا عَبْدَانُ بن أَحْمَدَ ثنا الْحُسَيْنُ بن مَهْدِيٍّ الأُبُلِّيُّ ثنا عبد الرَّزَّاقِ أنا إِسْرَائِيلُ ثنا سِمَاكُ بن حَرْبٍ قال سَمِعْتَ النُّعْمَانَ بن بَشِيرٍ يقول سمعت عُمَرَ بن الْخَطَّابِ يقول وَسُئِلَ عن قَوْلِهِ وإذا الموؤودة سئلت قال جاء قَيْسُ بن عَاصِمٍ إلى رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم قال إني وَأَدَتُ ثَمَانِيَ بناتٍ لي في الْجَاهِلِيَّةِ قال اعتق عن كل وَاحِدَةٍ منها رَقَبَةً قلت إني صَاحِبُ إِبِلٍ قال اهْدِ إن شِئْتَ عن كل وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بَدَنَةً .

نعمان بن بشير مى‌گويد كه از عمر بن خطاب در باره تفسير آيه «وإذا الموؤودة سئلت» شنيدم كه مى‌گفت: قيس بن عاصم نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله و گفت: من در زمان جاهليت هشت دختر خود را زنده به گور كردم، چه كار كنم؟ آن حضرت فرمود: براى هر كدام از آن‌ها يك بنده آزاد كن .

من (عمر) گفتم: من چوپان شتر بودم، آن حضرت فرمود: اگر خواستى براى هر كدام از آن‌ها يك شتر اهداء كن.

 

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 18   ص 337، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.


ادامه مطلب


بسم الله الرحمن الرحيم

 

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

 

 

حديث غدير ، برترين دليل شيعه بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام است كه با سند‌هاي صحيح و به صورت متواتر از طريق شيعه و سني نقل شده است ؛ اما در عين حال برخي از علماي اهل سنت كه اعتراف به چنين مطلبي برايشان ناگوار و پذيرش چنين حقيقتي سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زير سؤال برده‌اند !
از جمله ابن حزم اندلسي ظاهري كه با دفاع از ابن ملجم مرادي ، عداوت خود با امير مؤمنان عليه السلام را علني كرده است ، در كتاب الفصل خود مي‌نويسد :
وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا يصح من طريق الثقات أصلاً .
حديث: من كنت مولاه... به هيچ وجه از طريق افراد ثقه تاييد نشده است.
ابن حزم اندلسي ، علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الطاهري أبو محمد (متوفاي548 هـ) ، الفصل في الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجي – القاهرة .
و ابن تيميه حراني (متوفاي728هـ) نيز كه در انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة مي‌نويسد :
وأما قوله من كنت مولاه فعلي مولاه فليس هو في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري وإبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث انهم طعنوا فيه وضعفوه ... .
حديث: من كنت مولاه... در كتب روائي صحيح شش گانه آورده نشده است ، بعضي از دانشمندان آن را روايت كرده‌اند ؛ ولي در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاري و ابراهيم حربي وگروهي ديگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان اين حديث را تضعيف كرده‌اند .
إبن تيمية الحراني ، أبو العباس أحمد بن عبد الحليم ، منهاج السنة النبوية ، ج 7 ، ص 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .
و سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ) در جواب از حديث غدير مي‌نويسد :
والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشيعة كيف وقد قدح في صحته كثير من أهل الحديث ولم ينقله المحققون منهم كالبخاري ومسلم والواقدي .
جواب ما اين است كه حديث غدير متواتر نيست و اين از زورگويي‌هاي شيعه است ، ؛ زيرا بسياري از علما و محققين علم حديث ؛ از جمله بخاري ، مسلم و واقدي در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .
التفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانية - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .
نقد و بررسي :
براي روشن شدن حقيت مطلب و نيز براي سنجش ارزش سخن ابن حزم ، ابن تيميه و تفتازاني كافي است كه به اعترافات علما و دانشمندان نام آور اهل سنت كه در علم حديث و رجال خبره فن هستند ، در باره حديث غدير اشاره شود . طبيعي است كه با اثبات صحت و يا تواتر حديث غدير و ورود آن در صحاح سته اهل سنت ، ميزان تقوي و انصاف اين دو دانشمند سني براي همگان روشن خواهد شد .
ما در ابتدا تواتر حديث غدير را از زبان بزرگان سني نقل و سپس تعدادي از أسناد آن را كه علماي رجال سني به صحت آن‌ها اعتراف كرده‌اند ، خواهيم آورد .
اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير :
حديث غدير نه تنها سندش صحيح است ؛ بلكه بسياري از بزرگان اهل سنت تواتر آن را پذيرفته‌اند كه ما به نام چند تن از آنان اشاره مي‌كنيم :


ادامه مطلب

پيشگفتار

بعد از آنكه روايات مربوط به «خدا» را در «صحاح ستّه» مورد بررسي قرار داديم اينك برآنيم تا به خواست خدا، رواياتي را كه درباره پيامبر عظيم‏الشّان اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در همان كتابها آمده بررسي كنيم.

چنانچه در مقدّمه كتاب «خدا در صحاح» به عرض رسانديم، «صحاح ستّه» شش كتاب روائي اهل سنت است كه عموم اهل سنت همه روايات آنها را صحيح مي‏دانند.

منابعي كه ما از آنها اتّخاذ سند كرده‏ايم عبارتند از:

1ـ صحيح بخاري، تأليف محمد بن اسماعيل بخاري، متوفّي 256 هجري، 9 جزء در 3 مجلّد.

(9)

2ـ صحيح مسلم، تأليف مسلم بن حجاج نيشابوري، متوفّي 261 هجري، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست است.

3ـ سنن ابن ماجه، تأليف حافظ ابو عبداللّه‏ محمد بن يزيد قزويني، متوفّي 275 هجري، 2 جلد.

4ـ سنن ترمذي، تأليف ابو عيسي محمد بن عيسي بن سورة، متوفّي 279 هجري، 5 جلد.

5ـ سنن ابي‏داود، تأليف حافظ ابو داود سليمان بن اشعث سجستاني ازدي، متوفّي 275 هجري، 4 جلد در دو مجلّد.

6ـ سنن نسائي، تأليف ابوعبدالرحمن احمدبن شعيب بن علي نسائي، متوفّي 303 هجري، 8 جلد در 4 مجلد.

بي‏مناسبت نيست كه علت فوت نسائي را آنطور كه در مقدمه سنن آمده است بري خوانندگان محترم بنگاريم:

«آنگاه كه نسائي به دمشق سفر كرده بود از او پرسيدند كه از فضائل معاويه چه ميداني؟

گفت: جز حديث «لا اشبع اللّه‏ بطنه» چيزي نمي‏دانم. او را از مسجد بيرون كرده و به رمله حمل دادند و در آنجا وفات يافت و گفته‏اند كه او را به مكّه بردند و در آنجا به خاك سپردند.»

چنانچه ملاحظه مي‏فرمائيد نويسنده محترم نخواسته است بنويسد كه آنقدر او را زدند كه خود نتوانست برخيزد بلكه او را «به رمله حمل دادند» و در آنجا از شدت كتكهايي كه خورده بود وفات يافت. آري اين است رفتار متعصبين از اهل سنت با علمي خودشان، اگر بخواهند حقايقي را كه

(10)

خلاف معتقداتشان است بشنوند، تا چه رسد بخواهند آن حقايق را از زبان علمي شيعه بشنوند كه ديگر وارد شرح ماجرا نمي‏شويم.

 

توجه داشته باشيد روايتي را كه نسائي نقل كرده در صحيح مسلم، ج 4 ص 2010، كتاب البر و الصّلة و الآداب، باب 25 موجود مي‏باشد كه ما به خواست خدا در اين باره نيز سخن خواهيم گفت.

رواياتي را كه صاحبان صحاح درباره نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم آورده‏اند بي‏شك همه آنها مورد قبول مسلمانان نيست چه آنكه در ميان آنها گاهي به رواياتي برمي‏خوريم كه هيچ مسلمان غيرتمندي حاضر نيست آنها را بشنود. ما در اين بررسي، اينگونه احاديث را مورد نقد قرار مي‏دهيم و وجدان بيدار مؤمنين را به قضاوت مي‏طلبيم.

در اين نوشتار 16 مبحث كلي از نسبتهي ناروائي كه به ساحت قدس پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم داده شده، مورد بررسي قرار گرفته است كه بعض از آن مباحث، موارد متعددي را شامل مي‏شود، تا دريچه‏ي باشد بري بررسي بيشتر و بهتر اهل تحقيق.

از آنجا كه ما ادّعا نمي‏كنيم آنچه نوشته شده تماماً بي‏عيب است، انتظار داريم كه محققان و دانشمندان با راهنماييهي خود ما را مشمول الطاف خويش قرار دهند.

 

از خداوند بزرگ مي‏خواهيم كه توفيق بررسي مطالب ديگر كتابهي مذكور را به اين حقير عنايت فرمايد. بمنّه و كرمه


ادامه مطلب

طرح شبهه :

روايت «هو ولي كل مؤمن بعدي» يكي از رواياتي است كه امامت امير مؤمنان عليه السلام را ثابت مي‌كند و با سند هاي صحيح در كتاب‌هاي اهل سنت نقل شده است ، اما از آنجايي که توسط عده اي انتقاداتي به آن وارد شده  ما در اين مقاله درصدد پاسخگويي به اين شبهات و انتقادات برآمديم از جمله : 

           ابن تيميه در باره اين روايت مي‌گويد :



قوله « هو ولي كل مؤمن بعدي » كذب على رسول الله صلى الله عليه و سلم .

اين حديث از پيامبر خدا (ص) كه فرمود : « علي ولي هر مؤمني بعد از من است »دروغي است كه به رسول خدا (ص) نست داده شده است .

 

ابن تيمية ، أحمد بن عبد الحليم الحراني ، ، متوفاي 728،  منهاج السنة النبوية ، ج 7 ص 391، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم


ادامه مطلب

بررسي استدلال به آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائم خداوند از خليفه دوم

طرح شبهه:

عمر بن خطاب به اجماع تمام عالمان شيعه و سنى در روز بيعت رضوان از جمله افرادى بود که با رسول خدا (ص) بيعت كردند. همان کسانى که الله تعالى در باره آن‌ها مى‌فرمايد:

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا. فتح18.

خداوند از مؤمنان- هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضى و خشنود شد خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى بعنوان پاداش نصيب آن‌ها فرمود.

اين آيه به صراحت عمر بن الخطاب را از تهمت قتل حضرت زهرا تبرئه مى‌کند؛ چرا که در حديث صحيح، خشم به حق فاطمه (رض) از فردى را خشم خدا شمرده شده؛ اما در اين آيه، خداوند تبارك و تعالى رضايت خويش را از عمر بن الخطاب بيان مى‌دارد. و اين نشان مى‌دهد که وى مورد غضب الله نيست؛ پس ايشان به هيج وجه نمى تواند قاتل حضرت فاطمه (رض) باشد.

 

و بي‌ترديد و با توجه به علم الله که به گذشته و حال و آينده احاطه دارد، هرگز ممکن نيست از كسانى اعلام رضايت کند كه مى‌داند در آينده آن‌ها دختر رسول خدا (ص) را خواهند كشت و....


ادامه مطلب

از مدت‌ها پيش ، دوست عزيزي به نام «يزدان» و برخي ديگر از دوستان ، از ما درخواست كرده بودند كه تمامي ادله خلافت ابوبكر ؛ به ويژه رواياتي از كتاب‌هاي شيعيان كه امروزه بيش از پيش به آن‌ها  استناد مي‌شود را مطرح و آن‌ها را بررسي كنيم .

 

ما نيز بنا به وظيفه‌اي داشتيم به درخواست آن‌ها پاسخ مثبت داده و تقريباً تمامي ادله خلافت أبي بكر را از قرآن كريم، كتاب‌هاي اهل سنت و كتاب‌هاي شيعيان بررسي و نقد كرديم .


هر چند كه تمامي اين مقالات را پيش از اين به مرور در قسمت مقالات گذاشته بوديم ؛ ولي براي دسترسي بهتر و راحت تر بودن خوانندگان عزيز ، بار ديگر همه را در يك مقاله جمع و در اين قسمت گذاشتيم .


ادامه مطلب

مقدمه

از ديدگاه اهل سنت، كتاب‌هاى روائى از نظر اعتبار به چند دسته تقسيم مى‌شوند كه از اين ميان، شش كتاب كه با عنوان «صحاح سته» مشهور شده است، اعتبار بيشترى نسبت به ساير كتاب‌هاى روائى دارد.

از ميان صحاح سته، دو كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم اعتبار بيشترى دارد و اهل سنت معتقد هستند كه تمام روايات اين دو كتاب قطعى الصدور هستند و هيچ اشكالى در سند حتى روايت از روايات آن وجود ندارد.

 

عبد الحق دهلوى در باره كتب سته مى‌نويسد:


ادامه مطلب

صداي عمر از مدينه تا فسا رسيد

 

اين قصه آن قدر معروف است كه حتي كتاب‌هاي لغت نيز آن را نقل كرده‌اند . ما آن را از كتاب البداية و النهاية ابن كثير نقل مي‌كنيم :

 

ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد.



ادامه مطلب

درباره ما

ظهور و مهدویت
خدايا اين دستهاي منه هموني که هميشه بطرفت درازه و اين هم سري که جلوي همه خم شده ولي افسوس از يکبار طاعتِ با صداقت براي اطاعت خدايا … اين منم … اشرف مخلوقاتت … جانشين تو بر روي زمين … هموني که وقتي منو آفريدي خودت رو احسن الخالقين ناميدي خدايا من دارم به خودم مي بازم خدايا دستم رو بگير دست کسي رو که اميدي به طاعت ناچيز و ريايي خودش نداره …

نظرسنجی

بهترین مطالب از نظر شما





نظر تون در مورد مطالب وبلاگ چیه