close
تبلیغات در اینترنت
مطالب در موردشیعه

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 591
  • کل نظرات : 79
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 2
  • تعداد اعضا : 26
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 84
  • بازديد ديروز : 289
  • بازديد کننده امروز : 26
  • بازديد کننده ديروز : 41
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 2,491
  • بازديد ماه : 3,654
  • بازديد سال : 26,897
  • بازديد کلي : 112,285
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 34.228.41.66
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

    ساعت فلش مذهبی

    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
     پخش زنده حرم

تهديد عمر بن خطاب، شبيه تهديد پيامبر در قضيه نماز جماعت است

طرح شبهه

برخي از وهابيان مي‌گويند: آن چه كه در روايات ثابت است تهديد به سوزاندن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) توسط عمربن خطاب و اين به تهديد مصلحت بوده است.

و اين تهديد همانند تهديد پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم مي‌باشد كه افرادي را كه در نماز جماعت حاضر نمي‌شدند تهديد به سوزاندن خانه‌هاي آنان كرد همان گونه كه بخاري در صحيح خود آورده است:

روی البخاري عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِحَطَبٍ فَيُحْطَبَ، ثُمَّ آمُرَ بِالصَّلَاةِ فَيُؤَذَّنَ لها ، ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا فَيَؤُمَّ الناس ثُمَّ أُخَالِفَ إلى رِجَالٍ فَأُحَرِّقَ عليهم بُيُوتَهُمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بيده لو يَعْلَمُ أَحَدُهُمْ أَنَّهُ يَجِدُ عَرْقًا سَمِينًا أو مِرْمَاتَيْنِ حَسَنَتَيْنِ لَشَهِدَ الْعِشَاءَ.

، صحيح البخاري، ج 1، ص 231 ح 618، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب وُجُوبِ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 -

قسم به ذاتى که جانم در دست اوست، قصد کرده‌ام تا دستور به جمع‌آورى هيزم دهم سپس مؤذن را بگويم تا اذان دهد و شخصى را براى امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانه‌ متخلفان بروم و خانه ‌هايشان را بر آنان آتش زنم.

قسم به خداوندي كه جانم در قبضه قدرت او است اگر اين ها مي‌دانستند كه اين‌جا استخوان گوشت دار (يا به مقدارگوشت ميان دو سُم حيوان) و يا تير آموزشي تقسيم مي‌كنند در نماز جماعت حاضر مي‌شدند.

يعني اگر احساس مي‌كردند كه در كنار نماز جماعت سود دنيوي هم هست با علاقه حاضر مي‌شدند.

و مشابه اين روايات در كتب روايي شيعه نيز وارد شده اس


ادامه مطلب

درآمد

بحث از مشروعيت يا عدم مشروعيت تبرک جويي به آثار اولياي الهي و هر آنچه که به گونه‌اي به آنان انتساب دارد، همچنين اماکن مقدس و اشيايي از اين قبيل، پيشينه­اي کهن دارد ؛ اين موضوع با توجه به شبهه افکني­هاي فراوان فرقه وهابيت و مطالبه مستند­هاي آن در منابع اماميه از سوي آنان، ما را به نگارشي در اين­باره وا داشته است. نويسنده با کاوشي پيرامون موضوع تبرک، به نگارش­هاي قابل تقديري برخورده، که گاه به گونه اختصاصي (التبرک، آيت الله احمدي ميانجي؛ تبرک و جايگاه آن از ديدگاه فريقن، عبد الله اورعي مؤمني) و گاه به صورت غير اختصاصي (کشف الارتياب سيد محسن امين؛ الغدير علامه اميني؛ التوسل بالنبي و التبرک بآثاره تاليف علامه عسکري) در اين خصوص سامان يافته است.

تا آنجا که نگارنده بدان دست يافته، اين نگاشته­ها عموماً با استناد به ميراث حديثي اهل سنت بوده و نوشته­اي اختصاصي و جامع با استناد به ميراث حديثي اماميه يافت نگرديد. به همين جهت نوشتار پيش­رو صرفاً با تمرکز بر ميراث حديثي اماميه، در خصوص تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان به همراه بررسي ارزش­مندي آنها بر پايه قواعد دانش رجال پرداخته است.


ادامه مطلب

«صبر»، نياز به يك پشتوانه معرفتي دارد؛ يعني انسان بايد حقيقت امور را بشناسد تا بتواند صبر كند، اگر انسان بداند كه در پس آنچه برايش اتفاق مي افتد، چه حقيقت و حكمتي نهفته است، آن گاه در برابر سختي ها صبر و شكيبايي مي كند كه اين امر در حضرت زينب(س) مصداق مي يابد.


ادامه مطلب

از جمله شبهات موجود بر عليه شيعيان از طرف اهل سنت و وهابيت ، انكار واقعه حمله عمر و بعض ديگر صحابه به خانه علي (ع) و فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) مي باشد.

آنان ضمن انكار اين جريان و آوردن توجيهات غير منطقي ، اسناد و مداركي كه دالّ بر صحت انجام اين فاجعه است را منكر شده و از لحاظ رجالي مورد حمله قرار مي دهند . و اين امر تا حدي براي آنان متقن جلوه نموده كه از اين واقعه ، با نام " افسانه آتش زدن خانه " تعبير مي كنند.

چندي پيش كتابي به نام ( ظلامه الزهرا في روايات اهل السنه ) ( چاپ شد كه به بررسي تاريخي و سندي اين واقعه و وفايع ديگر پرداخت ( بر اساس معيارهاي اهل سنت در جرح و تعديل ) .

لذا نظر به اينكه اين كتاب به زبان عربي مي باشد ، ما برخي از مدارك و مسانيد آن را با ترجمه فارسي روايات بيان مي كنيم تا مورد استفاده پژوهشگران شيعه و اهل سنت و وهابيت قرار گيرد.

ندامت ابوبكر از حمله به خانه وحي

در روايات اهل سنت وارد شده است كه ابي بكر در هنگام احتضار و اواخر عمر خود ، از انجام چند كار احساس پشيماني و ندامت كرد و آرزو مي كرد كه ايكاش اين كارها را انجام نميداد .

يكي از اين كارها ، حمله به خانه وحي بود.بنا به نقل طبري ( محمد بن جرير ) در تاريخ الامم و الملوك ( مشهور به تاريخ طبري ) ج2 ص 619 ( چاپ موسسه الاعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان - سنه 1403 ه ق ) :

" قال أبو بكر رضي الله تعالي عنه أجل إني لا آسي علي شئ من الدنيا إلا علي ثلاث فعلتهن وددت أني تركتهن وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله صلي الله عليه وسلم فأما الثلاث اللاتي وددت أني تركتهن فوددت أني لم أكشف بيت فاطمة عن شئ وإن كانوا قد غلقوه علي الحرب ووددت إني لم أكن حرقت الفجاءة السلمي وأني كنت قتلته سريحا أو خليته نجيحا ووددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الامر في عنق أحد الرجلين عمر وأبا عبيدة فكان أحدهما أميرا وكنت وزيرا .... "

ما حصل معنا اينكه :

ابوبكر مي گويد كه ايكاش 3 كار را ترك مي كردم و انجام نميدادم


ادامه مطلب

طرح شبهه:

بر فرض كه قبول كنيم، فاطمه رضي الله عنها در مقطعي از شيخين دلگير شده باشد ؛ ولي اين مطلب نيز ثابت است كه شيخين در آخرين روزهاي حيات فاطمه آمدند و از وي رضايت گرفتند؛ چنانچه بيهقي و ديگران نقل كرده اند:

عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فأستئذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا أبو بكر يستئذن عليك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل عليها يترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشيرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البيت ثم ترضاها حتي رضيت.

هنگامي كه فاطمه بيمار شد ابوبكر براي كسب رضايت نزد وي آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علي به فاطمه فرمود: ابوبكر براي ملاقات اجازه مي خواهد فاطمه فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ علي فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياي كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگي و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براي به دست آوردن رضايت و خوشنودي خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس فاطمه از وي راضي شد.

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7، ص 281؛

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلي سبيل الرشاد علي مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1، ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1401هـ.


ادامه مطلب

طرح شبهه:

عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابي، در مقاله اش با عنوان « قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها» كه در سايت «فيصل نور» آمده، در باره روايت محمد بن جرير طبري و تهديد عمر براي آتش زدن خانه فاطمه سلام الله عليها مي نويسد:

2 - «حدثنا ابن حميد قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زياد بن كليب قال أتي عمر منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلي البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه» (تاريخ الطبري2/233).

في الرواية آفات وعلل منها:

جرير بن حازم وهو صدوق يهم وقد اختلط كما صرح به أبو داود والبخاري في التاريخ الكبير (2/2234).

المغيرة وهو ابن المقسم. ثقة إلا أنه كان يرسل في أحاديثه لا سيما عن إبراهيم. ذكره الحافظ ابن حجر في المرتبة الثالثة من المدلسين وهي المرتبة التي لا يقبل فيها حديث الراوي إلا إذا صرح بالسماع.

عمر، به طرف منزل علي [عليه السلام] كه طلحه و زبير و گروهي از مهاجريان نيز در آن بودند آمد و گفت: به خدا سوگند! براي بيعت با ابوبكر بياييد و گر نه خانه را به آتش مي كشم. زبير شمشير به دست بيرون آمد؛ ولي ناگهان بر زمين افتاد و شمشير از دستش افتاد، به وي حمله ور شدند و او را دستگير كردند.

در اين روايت آفت هايي است كه يكي از آن ها وجود جرير بن حازم است؛ اگر چه وي راستگو است؛ ولي گاهي دچار وهم و اشتباه شده و درست و نادرست را آن چنانكه ابوداوود گفته است بهم مي آميخته است.

دومين آفت مغيرة بن مقسم است كه ثقه است؛ ولي احاديث او مرسل است. ابن حجر او را در مرتبه سوم از مدلسين كه رواياتشان پذيرفتني نيست، قرار داده است؛ مگر اين كه تصريح به شنيدن كرده باشد.

اشكالات ديگري نيز مطرح شده است؛ از جمله گفته اند: سند روايت «تاريخ طبري» در ابتدا و انتها، دو اشكال دارد؛ زيرا نخستين راوي آن يعني ابن حميد، متهم به دروغ پردازي است و آخرين راوي نيز خود شاهد آن ماجرا نبوده و با واسطه روايت مي كند؛ لذا روايت هم ساختگي است و هم منقطع.

نقد و بررسي:

اصل روايت:

حدثنا ابن حُمَيْدٍ قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زِيَادِ بن كُلَيْبٍ قال أتي عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلي البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.

عمر بن خطاب به خانه علي آمد در حالي كه گروهي از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. به آنان گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مي كشم؛ مگر اينكه براي بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد درحالي كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاي او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 233، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.


ادامه مطلب

حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: ?آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.?


ادامه مطلب

مرحوم شيخ عباس قمي در مورد ولادت آن حضرت مينويسد :

مشهور آن است که ولادت حضرت امام حسن عليه السّلام در شب سه شنبه نيمه ماه مبارک رمضان سال سوّم هجرت واقع شد و بعضى سال دوّم گفته اند.

نام آن حضرت :

اسم شريف آن حضرت حَسَن بود و در تورات شَبَّر است ؛ زيرا که (شَبَّر) در لغت عبرى حسن است و نام پسر بزرگ هارون نيز شبّر بود .

کنيه آن حضرت :

کُنيَت آن حضرت ابو محمّد است .

القاب آن حضرت :

از القاب آن بزرگوار: سيّد، سبط، امين، حجت، برّ، نقىّ ، زکىّ ، مجتبى و زاهد وارد شده است .

منتهي الامال ، ج 1 ص 279 ، المؤلف : الشيخ عباس القمي الوفاه : 1359 هـ ، دارالنشر : مهتاب قم  ، سنه النشر : 1377 ش ، الطبعه : الاولي

امام حسن مجتبي در کلام رسول خدا صلي الله عليه و آله :

1.هر کسي حسن و حسين را دوست داشته باشد مرا دوست دارد :

حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا أبو أحمد ثنا سفيان عن أبي الحجاف عن أبي حازم عن أبي هريره قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من أحبهما فقد أحبني ومن أبغضهما فقد ابغضني يعنى حسنا وحسينا.

پيامبر اکرم فرمودند : هرکسي اين دو را دوست داشته باشد ، مرا دوست داشته است و هرکسي که با اين دو دشمن باشد با من دشمن است يعني  حسن و حسين .

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 2 ص  288 و ص 440، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاه: 241 ، دار النشر : مؤسسه قرطبه - مصر

السنن الکبرى ، ج 5 ص 49 ، اسم المؤلف:  أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي الوفاه: 303 ، دار النشر : دار الکتب العلميه - بيروت - 1411 - 1991 ، الطبعه : الأولى ، تحقيق : د.عبد الغفار سليمان البنداري , سيد کسروي حسن

 المعجم الکبير ، ج 3 ص 48 ، اسم المؤلف:  سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاه: 360 ، دار النشر : مکتبه الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعه : الثانيه ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

 المستدرک على الصحيحين ، ج 3 ص 182 ، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النيسابوري الوفاه: 405 هـ ، دار النشر : دار الکتب العلميه - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعه : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

2.دشمن امام حسن و امام حسين عليهما السلام  در جهنم است :

 

أخبرنا أحمد بن جعفر القطيعي ثنا أبو جعفر محمد بن علي الشيباني بالکوفه حدثني أبو الحسن محمد بن الحسن السبيعي ثنا أبو نعيم الفضل بن دکين ثنا الأعمش عن إبراهيم عن أبي ظبيان عن سلمان رضي الله عنه قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول الحسن والحسين ابناي من أحبهما أحبني ومن أحبني أحبه الله ومن أحبه الله أدخله الجنه ومن أبغضهما أبغضني ومن أبغضني أبغضه الله ومن أبغضه الله أدخله النار هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ..


ادامه مطلب

آيا تا به حال برايتان پيش آمده که دغدغه ها و مشکلات زندگي آن قدر بر شما سخت گرفته باشند که بخواهيد با کسي درد دل کنيد؟ آيا تا به حال دوستي صميمي داشته ايد که باعث قوت قلب و دلگرميتان شود و شنونده خوبي براي حرفهايتان باشد؛ و يا اينکه آيا تا به حال با کسي دوست بوده ايد که باعث دلسردي، نااميدي و يا کدورت خاطر شما باشد؟ آيا تا به حال با خود انديشيده ايد که چگونه مي توان دوستي شايسته انتخاب کرد و اصولاً معيار انتخاب چنين دوستي چيست؟

اهميت دوست و رفيق در زندگي به اندازه اي است که بر طبق سخنان بزرگان دانش و فرزانگان، هر انساني را مي توان از دوست و رفيقش شناخت. بلکه بالاتر از آن؛ يک دوست واقعي و خوب مي تواند در تمام مراحل زندگي يار و ياور ما باشد و ما را در اين مسير، به سوي سرنوشتي نيکو راهنمايي کند. برعکس؛ يک دوست نامناسب که با معيارهاي شايسته انتخاب نشده باشد، مي تواند مانع پيشرفت انسان يا باعث پسرفت او گردد.

لذا اين مطلب بسيار مهم است که با چه کسي دوستي مي کنيم و از چه کساني دوري مي گزينيم. در باب دوست يابي و اهميت پيدا کردن دوست و رفيق در زندگي، مطالب بسياري گفته شده است. امامان معصوم عليهم السلام نيز بر اين مطلب بسيار تاکيد کرده اند و آن را مورد توجه خاص قرار داده اند. در همين خصوص، کلام زيبايي از امام سجاد عليه السلام نقل شده است که بخشي از معيارهاي دوستي و دوست يابي را برايمان روشن مي سازد.

 

امام سجاد عليه السلام به فرزند گرامي شان، امام باقر عليه السلام فرمودند


ادامه مطلب

سيري در سيره امام محمد باقر عليه السلام

ب را آبي نمي‌دهد كس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌اي برون آي اي كوكب هدايت(1)

 

امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنجمين اختر فروزان آسمان امامت و هفتمين گوهر عرش عصمت است. او شكافنده و تبيين كننده علوم اسلامي است.
امامي كه سراسر زندگي‌اش نور بود و همه لحظات عمر با بركتش، در راه ارشاد و هدايت انسان‌ها صرف شد.

امامي كه از زمينه سازي‌هاي پدرش امام سجادعليه‌السلام در راستاي معرفي مكتب تشيع، و مبارزه با طاغوت‌ها، بهره‌برداري بسيار كرد، و با تربيت شاگردان برجسته، و تبيين فقه ناب اسلام و اهل‌بيت ـ عليه‌السلام ـ بزرگ‌ترين قدم را براي شناسايي تشيع و مكتب اهل بيت ـ عليه‌السلام ـ برداشت.

او در سن چهار سالگي در كربلا و ماجراي عاشوراي حسيني حضور داشت، و در سفر كوفه و شام، همراه پدر، همه ماجراها را مي ديد، و براساس فرهنگ عاشورا تربيت شد.

 


او تجسمي از ارزش‌هاي والاي انساني و كمالات اخلاقي بود و همه لحظه‌هاي زندگي درخشانش، درس‌هاي بزرگ انساني را الهام مي‌بخشيد.
بي شك، آشنايي با سيره علمي، تربيتي، سياسي و اخلاقي آن امام همام راهنماي خوبي براي ما در مسير پر پيچ و خم زندگي است.(2) 


ادامه مطلب

ماه خدا

 

- قال رسول الله‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: شَعبانُ شَهري، و شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللهِ(1)؛‌ شعبان، ماه من است و ماه رمضان، ماه خداست .

- قال رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللهِ، و شَهرُ شَعبانَ شَهري؛ شَعبانُ المُطَهِّرُ، و رَمَضانُ المُكَفِّرُ (2)؛ ماه رمضان، ماه خداست و ماه شعبان، ماه من است؛ شعبانِ پاك‏كننده و رمضانِ پوشاننده [و جبران‏كننده گناهان] .

 

- قال رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: رَمَضانُ شَهرُ اللهِ، و هُوَ رَبيعُ الفُقَراءِ (3)؛‌ رمضان، ماه خداست. اين ماه، بهار فقيران است .

 

- الإمام عليّ عليه‏السلام: شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ الله‏ِ، و شَعبانُ ‏شَهرُ رَسولِ ‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، و رَجَبٌ شَهري(4)؛ رمضان، ماه خداست؛ شعبان، ماه پيامبر خداست و رجب، ماه من است.   

 

 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در توصيف ماه رمضان فرمود: آن، ماهى است كه در آن به ميهمانى خدا دعوت شده‏ايد و در آن، از اهل كرامت خدا قرار داده شده‏ايد. نفَس‏هايتان در آن، تسبيح است؛ خوابتان در آن، عبادت است؛ عمل(خيرِ) شما در آن، پذيرفته است؛ و دعاى شما در آن، مستجاب است.   


ادامه مطلب

 1- پايه ‏هاى اسلام
قال الباقر عليه السلام: بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود: اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

2- فلسفه روزه
قال الصادق عليه السلام: انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.

من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص
قال اميرالمومنين عليه السلام: فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حکمت 252

4-روزه ياد آور قيامت
قال الرضا عليه السلام: انما امروا بالصوم لکى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10

5-روزه زکات بدن
قال رسول الله صلى الله عليه و آله لکل شيئى زکاة و زکاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر چيزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج 4، ص 62، ح 3

6-روزه سپر آتش


ادامه مطلب

امام سجاد عليه السلام فرمود:

سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي مي باشد و از سختي ها صحراي محشر در امان است:

اوّل آن كه در كارگشايي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.

دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا هر سخني را كه مي خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي باشد.

سوّم قبل از عيب جويي و بازگويي عيب ديگران، سعي كند عيب هاي خود را برطرف نمايد. (1)

امام سجاد عليه السلام فرمود:

سه چيز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشتن زبان از بدگويي و غيبت مردم، خود را مشغول به كارهايي كردن كه براي آخرت و دنياي انسان مفيد باشد و هميشه بر خطاها و اشتباهات خود ناراحت باشد. (2)

امام سجاد عليه السلام فرمود:

 

هركس داراي چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ملاقات مي كند كه از او راضي و خوشنود است: 


ادامه مطلب

در ابتدا بايد عرض نمود که هيچ عالم شيعه اي در طول تاريخ فتوا نداده است که شخص در زيارت قبر امام حسين عليه السلام يا سائر ائمه در هنگام نماز طوري بايستد که رو به قبله نباشد ؛ بلکه همگي مي گويند طوري بايست که قبر امام بين تو و قبله باشد . يعني در سمت پشت سر يا کمر حضرت قرار گرفته رو به قبر نماز بخوان تا امام بين تو و کعبه باشد.

متاسفانه برادران اهل سنت چون نمي توانند با دليل ومدرک معتبر بر شيعه اشکال بگيرند سعي در تحريف روايات واقوال علماي شيعه کرده وآنها را به صورت گزينشي مطرح مي نمايند .

در باب مذکور که در کتاب شريف وسائل الشيعه آمده است خود معناي رو به قبر نماز خواندن را مطرح نموده است:

کاش مستشکل محترم خود عنوان باب را ملاحظه مي فرمودند :

69 - باب استحباب كثرة الصلاة عند قبر الحسين ( عليه السلام ) فرضا ونفلا عند رأسه وخلفه

وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 14 - ص 517 - 521

باب مستحب بودن زياد نماز خواندن در کنار قبر امام حسين عليه السلام چه نماز واجب وچه نماز مستحب  در کنار سر حضرت ( نه رو به قبر حضرت ) يا در پشت حضرت

 

خود اين عنوان بيانگر طريقه ايستادن است . زيرا وقتي شما در کنار قبري رفته و در پشت سر وي به سمت قبر نماز بخوانيد خواه ناخواه رو به قبله خواهيد بود .


ادامه مطلب

حضرت خدیجه در آخرین لحظات زندگی از حضرت رسول درخواست کرد. من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.


 حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه، اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه: آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعده بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده‌ای داشته باشد.

 

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

 

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت.

 

ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم.‌

 

بنابراین گزارش،‌ حضرت رسول‌الله(ص) 3 پسر داشتند که دو تای آنها از حضرت خدیجه(س) بودند و هر سه پسر قبل از پیامبر(ص) از دنیا رفتند. ایشان 4 دختر نیز داشتند که همه آن‌ها از حضرت خدیجه‌(س) بودند و همگی جز حضرت فاطمه(س) قبل از پیامبر(ص) از دنیا رفتند.

 

در تصویر زیر مقبره همسر و فرزند گرامی پیامبر(ص) پیش از تخریب دیده می‌شوداز ابن عباس نقل شده است: «قاسم» نخستین فرزند رسول خدا بود که در مکه و پیش از بعثت متولد شد. به همین دلیل کنیه پیامبر(ص) «ابو القاسم» بود. سپس به ترتیب زینب و رقیه و فاطمه و ام کلثوم متولد شدند و پس از بعثت پسرى به نام عبدالله ملقب به طاهر و پسرى به نام طیب متولد شدند و مادر همگى ایشان خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ بود. ... نخستین فرزند آن حضرت که مرد قاسم و سپس عبدالله و هر دو در مکه مردند و عاص بن وائل سهمى گفت: نسل او قطع و بى ‏عقب شد و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «سرزنش کننده تو بلا عقب است.» [کوثر/1] واقدى از عمرو بن سلمة هذلى بن سعید بن محمد بن جبیر بن مطعم، از پدرش نقل مى‏ کند قاسم هنگام مرگ دو ساله بود.


ادامه مطلب

چرا امام، «سجاد» لقب يافت؟

امام باقر عليه السلام فرمود:

  • پدرم، هيچ يک از نعمت هاي الهي را ياد نمي کرد، مگر آنکه سر به سجده مي نهاد.
  • هيچ حادثه ناگواري از او رد نمي شد، جز آنکه سجده مي کرد.
  • هيچ نيرنگ حيله گري از او دفع نمي گرديد، مگر آنکه سر به سجده مي نهاد.
  • از هيچ نماز واجبي فراغت نمي يافت، مگر اينکه به سجود مي رفت.
  • هرگز موفق به اصلاح و آشتي بين دو نفر نمي شد، جز آنکه سجده شکر به جاي مي آورد.

 

نشانه هاي سجود در تمام اندام سجده اش آشکار بود. از اين رو ايشان را «سجاد» ناميدند .        (علل الشرايع، ص 88)


ادامه مطلب

بسم اللّه الرحمن الرحيم


با عرض سلام! خداوند همه مارا به راه راست هدايت دهد.اميدوارم به سوالاتي كه در پي اين خطبه از سخنان امير المومنان علي عليه السلام مي آيد جواب دهيد تا رفع شبهه شود 


* -
امير المؤمنين على عليهلسلام در خطبة 91 نهج البلاغه مى فرمايد : دَعُونِى وَ الَْتمِسُوا غَيْرِى فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ  لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الَْمحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ . وَ اعْلَمُوا أَنِّى إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِى فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَ لَعَلِّى أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّى أَمِيراً


سؤال 1
اگر امامت اصلى از اصول دين است، اگر على عليه السلام همانند پيامبران از طرف خدا برگزيده شده، اگر طبق آية تبليغ و آية تطهير و حديث غدير و حديث منزلت بارها و بارها به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عَليه و آله و سلم معرفى شده چه حق دارد كه بگويد مرا رها كنيد وكسى ديگرى را جستجو كنيد ؟ 

سؤال 2
آيا اين لهجة كسى است كه از سوى خدا تعيين شده ؟ اگر واقعاً از سوى خدا عزّ وجل و رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم تعيين شده ديگر اين پيش شرطها چيست ؟ مگر شنيده شده كه پيامبرى بيايد و بگويد، اولاً شرايط مساعد نيست، دست از سر من برداريد «دعونى و التمسوا غيرى» در ثانى اگر اصرار كنيد به شرطى خواهم پذيرفت كه هر جور خودم مى خواهم جامعه را رهبرى كنم ؟ 

سؤال 3
مى فرمايند : «و اگر رهايم كنيد مانند يكى از شما خواهم بود» . چطور ؟ يعنى كسى كه مسئوليتش از مسئوليت پيامبران هم  مهمتر است تا اين حد از مسئوليت فرار مى كند كه خودش را مانند بقية مردم كه مسئوليت ندارند به حساب مى آورند بلكه علاوه بر آن مى فرمايد : ( و شايد شنواتر و فرمانبردارتر از شما براى كسى باشم كه حكومت خود را به از مى سپاريد . ) 


سؤال 4
حضرت فرمودند : ( لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ ) «كسى كه حكومت خود را به او مى سپاريد» . چرا فرمود حكومت خود را ؟ مگر حكومت وام مردم است و آنها اختيار دارند كه به هر كس خواستند بسپارند ؟ مگر نه اين است كه امام و خليفه را خداوند عزّوجل تعيين مى كند ومردم هيچگونه حقى در تعيين آن ندارند ؟ مگر نمى گويند كه تعين خليفه شورايى نيست ؟ مگر نه اين است كه اهل شورى را غاصب ناميدند ؟ پس چگونه حضرت على ( ع ) مى فرمايد : به هر كسى كه حكومت خود را بسپاريد اطاعت مى كنم «وليتموه» چرا نگفت ؟ «ولاه الله» هر كسى را كه خدا تعيين كند من از او اطاعت مى كنم ؟ 


سؤال 5
حضرت مى فرمايد : وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّى أَمِيراً «و من براى شما به وزارت بنشينم بهتر از قيام به امارت است . چطور ؟ مگر كسى را كه خدا تعيين كرده، كسى را كه پيامبر صلى الله عَليه و آله و سلم معرفى كرده، كسى كه با دهها و صدها آيه و حديث به امامت تعيين شده مگر دائرة اختياراتش چقدر است كه از پيش خودش از منصب الهى صرف نظر كند و سخاوتمندانه تعارف كند كه اصرار نكنيد وزير بودن يعنى همكار و مشاور بودن من براى شما بهتر از اين است كه امير ( امام و خليفه ) باشم، اگر ايشان از سوى خدا عزّ وجل و پيامبر ( ص ) تعيين شده بودند پس آيا اظهار مى كند كه مشاور بودن بهتر از امام بودن است مگر تشخيص مصلحت با كيست ؟ اين خداوند است كه تشخيص مى دهد امام بهتر است يا مشاور يا اينكه شخص مأمور و مكلف ؟ بيائيم بپذيريم كه حضرت على ( ع ) معصوم هم بود، مگر معصوم مى تواند با صلاح ديد خودش حكم خدا را تغيير دهد ؟ به چه دليل ؟ 



عرض كرديم كه قرار نيست ما پاسخ دهيم، كار ما فقط اين است كه نهج لبلاغه را كشف اسرار نمائيم، اين خواننده است كه بايد پاسخ بيابد و از عاشقان نهج البلاغه بخواهد كه اين اسرار پيچيده و معماهاى گيچ كننده را باز كنند ؟ 

 


ادامه مطلب

رسول خدا صلى الله عليه وآله با علمى كه خداوند به آن حضرت داده بود، از اين جنگ‌ها خبر داده و اتقافات آن را پيش بينى كرده بود.

گاهى به اميرمؤمنان عليه السلام دستور مى‌دهد كه با عائشه، طلحه، زبير و معاويه بجنگند، گاهى به اصحاب خود دستور مى‌دهد كه شما وظيفه داريد با ناكثين، قاسطين و مارقين بجنگيد. گاهى در جمع همسران خود حاضر مى‌شود و براى آن‌ها از اتفاقات جمل و صفين سخن گفته و آن‌ها از حضور در اين فتنه برحذر مى‌دارد.

 

اين روايات، دليل روشن و قاطع بر حقانيت اميرمؤمنان عليه السلام و بطلان ديگر مدعيان است.


ادامه مطلب

- آيا در قرآن آيه‌اي در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پيامبر آمده است ؟  اگر آمده است در چه سوره و آياتي ذکر گرديده ؟

2_  در خصوص دلايل نياز انسان به امامان بعد از پيامبر اکرم با توجه به آيات قراني چه مي باشد؟

 

3- کساني مدعي هستند کسي که ظهور خواهد کرد حضرت حجت امام زمان (عج) نمي باشد بلکه حضرت عيسي است که ظهور خواهد کرد ؟ دليل قرآني آن وجود دارد و يا ذکر شده باشد کسي که ظهور خواهد کرد حضرت مهدي(عج) مي باشد .


ادامه مطلب

توضيح سؤال:

در يكى از شبكه‌هاى وهابى شنيديم كه كارشناس اين شبكه، مى‌گفت:

شيعيان معتقد هستند كه تربت امام حسين عليه السلام براى هر دردى شفا است. اگر واقعا چنين است، چرا شما به پزشك مراجعه مى‌كنيد؟ چرا آيت الله سيستانى براى مداواى بيمارى خود به كشورهاى اروپايى رفت؟ چرا بيمارستان‌ها و درمانگاه‌هاى خود را تعطيل نمى‌كنيد.

پاسخ:

تفاوت بين شفا و دوا

متأسفانه اين كارشناس وهابى فرق دوا و شفا را تشخيص نداده است، در غير اين صورت چنين اشتباهى را مرتكب نمى‌شد.

ترديدى نيست كه «شفا» به دست خداوند است؛ و اين خداوند است كه در برخى از چيزها شفا قرار داده است؛ از جمله در قرآن، عسل و... و از جمله در خاك كربلا.

از نظر لغت شفاء؛ يعنى رسيدن و آمدن بهبودى است.و به نوعى معناى آن حاصل مصدرى است. و مى‌توان گفت شفاء امرى است كه با آمدنش درد پايان مى‌يابد.

چنانچه راغب اصفهانى در مفردات خود به همين قضيه اشاره كرده است.

ترجمه مفردات راغب ج‏2 337.

اما «دوا» كه جمع آن «ادويه» مى‌شود، به هر چيزى كه بيمارى را با آن درمان مى‌كنند گفته مى‌شود.

دواء: مايتداوي به، و «دَاوَاهُ‏» عالجه:

الدَّوَاء- جمع‏ أَدْوِيَة: دارو، آنچه كه بيمارى را با آن درمان كنند.

فرهنگ ابجدي عربي- فارسي، متن 400.

خلاصه اين كه شفا يافتن؛ يعنى بهبودى از بيمارى، حال گاهى بهبودى به وسيله مداوا و معالجه با دوا است و گاهى بدون مداوا و به وسيله معجزه و... است؛

 

البته گاهى در محاوره به جاى يكديگر نيز به كار برده شده است؛ اما معناى حقيقى اين دو باهم تفاوت دارند.


ادامه مطلب

مقدمه



 يكى از اتّهاماتى كه همواره از طرف اهل سنّت به شيعه نسبت داده شده ، داستان سبّ ولعن بعضى از اصحاب و ياران پيامبر اكرم ( ص ) است ، كه اين امر در طول تاريخ باعث رنجهاى فراوان و گرفتاريهاى بىشمارى براى شيعه گرديده است ، و ما براى توضيح و پاسخ از اين تهمت ناروا ناگزيريم مطالبى هر چند مختصر جهت روشن شدن افكار و انديشه هاتقديم نماييم ، اميدواريم اهل انصاف قضاوتى خداپسندانه از مجموع مطالب مطرح شده داشته باشند . 


ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحيم


 

پيرامون فضا ئل حضرت زهراء سلا م الله عليها در ميان گروه عامه (اهل سنت) احاديث و روايات فراواني  با اسناد  قوي و صحيح موجود مي باشد كه اگر قصد بيان آنها در اين مقال گردد قطعا از نگارش مقاله منصرف شده و اقدام به چاپ كتبي فقط با نيت نگاشتن اسما ء كتب منجر مي گردد. و از باب دلالت جزء بر كل به تعدادي از احاديث و روايت اشاره مي شود:

1- قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: فاطمه سيده نساء اهل الجنه:«حضرت زهرا سلام الله عليها سرور زنان اهل بهشت است.»

( المستدرك حاكم نيشابوري ج3 ص153) (مسند احمد حنبل حديث شماره 18153-18154)

(صحيح مسلم با روايت المسور حديث شماره 4482 الي 4485) 


ادامه مطلب

مقدمه:

يكى از دلائل محكم و متقن شيعيان براى اثبات ولايت و امامت ائمه طاهرين عليهم السلام و عصمت آنان روايت شريف ثقلين است كه در طول تاريخ مورد استناد بزرگان علماى شيعه بوده و صحت آن مورد اتفاق علماى فريقين است؛ اما گاهى از زبان كارشناسان برخى شبكه‌هاى وهابى شنيده مى‌شود كه: روايت ثقلين در منابع شيعيان با سند صحيح و معتبر نقل نشده‌است؛ بلكه آنها در مقام بحث و مناظره و يا نوشتار اين روايت را از منابع روايى اهل سنت كه با سند صحيح آمده نقل و استناد مى‌كنند،‌ اگر شيعيان اين روايت را با سند معتبر در كتابهايشان داشتند به منابع اهل سنت استناد نمى‌كردند.

غافل از اين نكته كه اگر علماى شيعه در مقام استدلال و بحث و گفتگو به كتب اهل سنت استناد مى‌كنند، از باب الزام خصم است؛ نه اين‌كه روايت فوق در منابع ما وجود ندارد و يا سند صحيح نداشته باشد.

مقاله پيش رو، با هدف اثبات دروغگويى سخنان اين عالم‌نماهاى وهابى و ارائه اين روايت با سند صحيح و معتبر از منابع شيعه، در دو فصل تهيه شده‌ كه به محضر جويندگان حق و حقيقت تقديم مى‌شود.


ادامه مطلب

طرح شبهه :

ابن تيميه حراني در منهاج السنة مي‌نويسد :

والذي رواه مسلم انه بغدير خم قال إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله فذكر كتاب الله وحض عليه ثم قال وعثرتي أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم يروه البخاري

وقد رواه الترمذي وزاد فيه وانهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض

وقد طعن غير واحد من الحفاظ في هذه الزيادة وقال إنها ليست من الحديث والذين اعتقدوا صحتها قالوا: إنما يدل على أن مجموع العترة الذين هم بنو هاشم لا يتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضي أبي يعلى وغيره

والحديث الذي في مسلم إذا كان النبي * قد قاله فليس فيه إلا الوصية باتباع كتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصية به في حجة الوداع قبل ذلك وهو لم يأمر باتباع العترة لكن قال أذكركم الله في أهل بيتي وتذكير الأمة بهم يقتضي أن يذكروا ما تقدم الأمر به قبل ذلك من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بيانه قبل غدير خم

فعلم انه لم يكن في غدير خم أمر يشرع نزل إذ ذاك لا في حق علي ولا غيره لا إمامته ولا غيرها

آنچه که مسلم در صحيحش در باره غدير خم نقل کرده است اين جمله است که رسول خدا فرمود: من در ميان شما دو يادگار گرانبها مي گذارم يکي کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنيد‘ ولي بخاري آن را نقل نکرده است.

اما ترمذي با اين اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود: اين دو از هم جدا شدني نيستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهي از حافظان حديث اين بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از اين حديث فهميده مي شود اين است که همه عترت يعني بني هاشم بر ضلالت و گمراهي اجتماع نمي کنند

گروهي از اهل سنت همين جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضي ابو يعلي و غير او است

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چيزي جز سفارش به پيروي از کتاب خدا ديده نمي شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولي در باره تبعيت و پيروي از عترت فرماني وجود ندارد فقط تذکر به ايفاي حقوق و دوري از ستم به آنان شده است که قبل از اين هم بوده است.

بنا بر اين نه سخن از علي به ميان آمده است و نه امامت اهل بيت و نه غير آن .

إبن تيمية الحراني ، أحمد بن عبد الحليم أبو العباس (متوفاي728هـ) منهاج السنة النبوية ، ج 7   ص318 ـ 319، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

در اين شبهه نگاه مغز متفکر مبارزه با آرمانهاي فکري تشيع و اهل بيت نگاهي آميخته به شک و ترديد به حديثي است که جزو ارزشمند ترين سخنان پاياني رسول گرامي اسلام است آنجا که جناب ابن تيميه مي گويد: والحديث الذي في مسلم إذا كان النبي * قد قاله فليس فيه إلا الوصية باتباع كتاب الله ، پس او نه تنها سفارش پيامبر را در باره اهل بيت قبول ندارد بلكه در نقل ديگران هم اگر متقن و محكم باشد ايجاد ترديد مي كند.

بنا بر اين در اين پاسخ هر چند كوتاه به توضيح اصل ما جرا و بخشهاي اصلي فرمايش رسول خدا اشاره داريم و در آغاز تفسير و تشريح الفاظ و لغات موجود در اين حديث.


ادامه مطلب

بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس

طرح بحث

داستان بازگشت خورشيد يا «حديث ردّ الشمس»از دير باز مورد توجّه و عنايت علما و دانشمندان رشته‌ها و گرايش‌هاى مختلف علوم اسلامى بوده و هر كدام به سهم خويش به نقل و بررسى و تحليل آن با رويكرد تاريخى تفسيرى و فقهى پرداخته‌اند و اين و اقعه را كه بيانگر اعجاز رسول خدا صلى الله عليه و آله و اثبات فضيلتى براى امير مؤمنان على عليه السلام مى‌باشد مورد توجّه قرار داده و به عنوان يك فضيلت ثبت كرده‌اند؛ برخى نيز تحقيقى مستقل در قالب كتاب يا رساله در اين زمينه انجام داده و با سندهاى گوناگون و به تفصيل به نقل آن پرداخته‌اند، به همين جهت براى حديث رد الشمس كتابها و رساله هاي مختلف نوشته شده است كه ذيلا به برخى از آنها اشاره مى‌گردد:

1. ابن مردويه بنا بر آنچه كه بياضى در كتابش (كتاب الصراطالمستقيم) به نقل از،عبقات الانوار:ج ص 33 و مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 353

2. رسالة «كشف اللبس عن حديث رد الشمس» الحافظ جلال الدين السيوطى المتوفى (911).

3. رسالة ((مزيل اللبس عن حديث رد الشمس.)) شمس الدين محمد بن يوسف الصالحى الشامى...المتوفى سنة 942 ه ق.

4.کشف الرمس عن حديث ردالشمس، محمد باقر محمودي، المعارف الاسلاميه، چاپاول، قم،

مؤسسة المعارف الاسلامية قم.

5.حديث رد الشمس، لابى الفتح، محمد بن الحسين، الازدى الموصلى المتوفى سنة 374 هـ.

6.تصحيح خبر رد الشمس و ترغيم النواصب الشمس، لابى القاسم، بن الحداد، الحسكانى الحنفى

، من أعلام القرن الخامس.

7. حديث رد الشمس، للموفق بن أحمد، الحنفى المكى الخوارزمى، المتوفى سنة 568 هـ.

8. حديث رد الشمس، لابى على، محمد بن أسعد بن على، الجوانى العبيدلى، المتوفى سنة

588 هـ

ردّ الشمس به عنوان يك معجزه الهى و فضليت براى امام على عليه السلام‌ مطابق روايات معتبر دوبار اتفاق افتادهاست، مرتبه اول در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله، و دومى‌در زمان حكومت آن حضرت.

 

سعى ما در اين مقاله اين است تا صحت و سقم اين دو قضيه را از نظر سندى در منابع شيعه و سني، بررسى نموده و سپس به شبهات مطرح شده پيرامون آن پاسخ دهيم.


ادامه مطلب

توضيح سؤال :

 

در تمامي كتب آمده كه حضرت زينب و زن‌هاي ديگر موجود در حرم امام حسين(عليه السلام) همه هنگام ديدن بدن بي سر امام گريبان چاك كردند و مو آشفته نمودند آيا گريبان چاك دادن شايسته حريم حسيني مي باشد ؟


ادامه مطلب

مقدمه:   

چگونگى پيدايش و آشكار شدن آرامگاه اميرمؤمنان عليه السلام از جمله موضوعات پرحجم تاريخى و روايى است كه اثبات آن نياز به بررسى تاريخ، باز خوانى روايات و بررسى اظهار نظرهاى بزرگان از فريقين است. قبل از ورود به اين موضوع، ناگزير چند واژه مرتبط به آن را در ضمن فصل اول بررسى كرد: 


ادامه مطلب

1-بسا شخص حريص بر امري از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختي او گرديده است ، و چه بسا کسي که براي امري از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده ، ولي به وسيله آن سعادتمند گرديده است . 
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)

2- تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابي مکن .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)

3- سخن نيک را از هر کسي ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)

4- چيزي با چيزي نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
 بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)

5- نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيري در خرج زندگاني است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)


ادامه مطلب

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجري در مدينه ولادت يافت . 
نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقي است . 
القاب ديگري مانند : رضي و متقي نيز داشته ، ولي تقي از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگي آن حضرت ثبت است . 
امام محمد تقي (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . 
مأمون خليفه عباسي که همچون ساير خلفاي  بني عباس از پيشرفت معنوي و نفوذ باطني امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعي  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . 
" از اينجا بود که مأمون نخستين کاري که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبي  دايمي و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهاي دايمي که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگي  برده است ، در تاريخ معروف است " . 
از روشهايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . 
مأمون و بعد معتصم عباسي مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . 


ادامه مطلب

يكي از موضوعاتي كه در رابطه با عاشوراي حسيني از ناحيه وهابيت مطرح بوده است قضيه روزه گرفتن روز عاشورا به پيروي از سيره بني اميه به شكرانه شهادت حضرت سيد الشهداء و ياران آن حضرت و اظهار سرور و خوشحالي در آن روز بوده است.

همان‌گونه كه امام صادق عليه السّلام در روايتي مي‏فرمايد:

 إن آل أمية عليهم لعنة الله ومن أعانهم على قتل الحسين من أهل الشام، نذروا نذرا إن قتل الحسين عليه السلام وسلم من خرج إلى الحسين عليه السلام وصارت الخلافة في آل أبي سفيان، أن يتخذوا ذلك اليوم عيدا لهم، وأن يصوموا فيه شكرا.

بني اميه لعنه اللَّه عليهم و آن افرادي از اهل شام كه آنان را در كشتن حسين اعانت نمودند نذر كردند اگر حسين كشته شود... و مقام خلافت نصيب آل ابو سفيان شود روز عاشورا را براي خود عيد قرار دهند و آن روز را براى شكرگزارى روزه بگيرند.؛ امالي شيخ طوسي، ص 667، رقم‏1397 / 4.

ما در آغاز نظريه بزرگان وهابيت و برخي از علماي اهل سنت را ذكر نموده وآن‌گاه به نقد آن خواهيم پرداخت.



ادامه مطلب

درباره ما

ظهور و مهدویت
خدايا اين دستهاي منه هموني که هميشه بطرفت درازه و اين هم سري که جلوي همه خم شده ولي افسوس از يکبار طاعتِ با صداقت براي اطاعت خدايا … اين منم … اشرف مخلوقاتت … جانشين تو بر روي زمين … هموني که وقتي منو آفريدي خودت رو احسن الخالقين ناميدي خدايا من دارم به خودم مي بازم خدايا دستم رو بگير دست کسي رو که اميدي به طاعت ناچيز و ريايي خودش نداره …

نظرسنجی

بهترین مطالب از نظر شما





نظر تون در مورد مطالب وبلاگ چیه