close
تبلیغات در اینترنت
مطالب درموردمهدویت

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 591
  • کل نظرات : 79
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 31
  • بازديد ديروز : 97
  • بازديد کننده امروز : 4
  • بازديد کننده ديروز : 26
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 2,535
  • بازديد ماه : 3,698
  • بازديد سال : 26,941
  • بازديد کلي : 112,329
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 34.228.41.66
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

    ساعت فلش مذهبی

    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
     پخش زنده حرم

دوست بسيار عزيزم ، اگر مي‌خواهيد رضايت آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و به دنبال آن رضايت خداوند را به دست بياوريد ، در يك جمله بهترين عمل اين است كه :

آن‌چه را خداوند واجب كرده است ، انجام دهيد و آن‌چه را حرام كرده است ، ترك نماييد .

اما شيعيان در عصر غيبت وظايف ديگري دارند كه به طور مختصر به برخي از آن‌ها با استفاده از روايات اشاره مي‌كنيم :

1. معرفة وشناخت مقام امام وامامت ولايت

 الف : لزوم شناخت إمام :

عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عليه السلام) يَقُولُ : مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمَوْتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّى يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَا يَضُرُّهُ تَقَدُّمُ هَذَا الْأَمْرِ أَوْ تَأَخُّرُهُ وَ مَنْ مَاتَ عَارِفاً لِإِمَامِهِ كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِه‏ .

المحاسن ، 155 عنه البحار ، ج23 ، ص77 ، ح‏6.

فضيل گفت از حضرت ابو جعفر عليه السّلام شنيدم مي‌فرمود : هر كس بدون امام بميرد مرگ او چون مردن مردم جاهليت است هرگز عذر مردم را در شناختن امام نمى‏پذيرند ، كسى كه با شناختن امام بميرد ، او را زيانى نخواهد رسيد چه جلوتر از ظهور امام بميرد يا بعد از آن و كسى كه بميرد ؛ در حالي كه امامش را شناخته ، از دنيا برود ، مانند كسى است كه با قائم عجل اللَّه فرجه در خيمه او بوده‏ است .

عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَطَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَته

علل الشرايع ، ص 9 عنه البحار ، ج 5 ، ص312 ، ح‏1.

سلمة بن عطا از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود:

حضرت امام حسين عليه السّلام در ميان اصحاب خود فرمود : اصحاب من ! خداوند مردم را آفريد تا او را بشناسند وقتى شناختند او را مى‏پرستند وقتى او را پرستيدند از پرستش ديگران دست ميكشند.

مردى عرضكرد يا ابن رسول اللَّه پدر و مادرم فدايت معنى معرفت خدا چيست؟

فرمود همان معرفت و شناخت اهل هر زمانى است امام زمان خود را .

مرحوم شيخ صدوق رحمت الله عليه بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :

يعني بذلك أن يعلم أهل كل زمان زمان أن الله هو الذي لا يخليهم في كل زمان من إمام معصوم فمن عبد ربا لم يقم لهم الحجة فإنما عبد غير الله عز و جل‏ .

علل الشرايع ، ص 9 .

اهل هر زمان بايد بشناسند و بدانند كه خدا ايشان را وانگذاشته و زمين را خالى از امام معصوم ننموده كسى كه بپرستد خدائى را كه حجت براى مردم قرار نداده او خداى واقعى را نپرستيده ديگرى را پرستش نموده.

و مرحوم علامه مجلسي نيز مي‌گويد :

لعله (عليه السلام) إنما فسر معرفة الله بمعرفة الإمام لبيان أن معرفة الله لا يحصل إلا من جهة الإمام أو لاشتراط الانتفاع بمعرفته تعالى بمعرفته عليه السلام و لما ذكره الصدوق رحمه الله أيضا وجه‏ .

شايد امام عليه السّلام كه معرفت خدا را معرفت امام دانسته منظورش اين است كه معرفت خدا حاصل نمى‏شود مگر از طرف امام يا به جهت اين كه شرط انتفاع از معرفت خدا معرفت امام است كه اگر خدا را بشناسد ولى امام‏شناسى نداشته باشد ، خداشناسى او برايش سودى ندارد و توضيحى كه صدوق نيز داده است بى‏مناسبت نيست .

 

البحار ، ج 23 ، ص83 


ادامه مطلب

توضيح سؤال :

آيا حديثي يا روايتي وجود دارد مبني بر اين که مردم آخر الزمان از مردم زمان پيامبر يا معصومين ديگر برتري دارند؟ يعني: با وجود نديدن امام و پيامبر و معجزات آنان و فتنه هاي آخر الزمان که هيچ يک از دوران را فرا نگرفته بود خداوند به مومنين آخر الزمان وعده‌ي خاصي  داده باشد؟ آيا چنين اميدواري هست كه مردم آخر الزمان با وجود عبادت نسبت به آنان برتري داشته باشند؟

پاسخ :

رواياتي در مدح مردم آخرالزمان:

عجيب ترين و بزرگ ترين مردم:

قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله و سلّم يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاض‏

يا علىّ ! عجيب‏ترين مردم از جهت ايمان، و عظيم ترين ايشان از جهت يقين گروهى هستند كه در آخر الزمان زيست مي‌كنند، زيرا ايشان به ديدار پيامبر نپيوسته‏اند، و حجّت از ايشان غائب است، ولى ايشان به نوشته‏اى(كتاب‌هاي روايات معصومين) ايمان آورده‏اند.

من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق(381 هق ) ، ج 4 ، ص 366 .

برادران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم در آخرالزمان:

ِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام‌ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم ذَاتَ يَوْمٍ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ‏ اللَّهُمَّ لَقِّنِي إِخْوَانِي مَرَّتَيْنِ فَقَالَ مَنْ حَوْلَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ أمَا نَحْنُ إِخْوَانُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَا إِنَّكُمْ أَصْحَابِي وَ إِخْوَانِي قَوْمٌ فِي آخِرِ الزَّمَانِ آمَنُوا وَ لَمْ يَرَوْنِي لَقَدْ عَرَّفَنِيهِمُ اللَّهُ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُخْرِجَهُمْ مِنْ أَصْلَابِ آبَائِهِمْ وَ أَرْحَامِ أُمَّهَاتِهِمْ لَأَحَدُهُمْ أَشَدُّ بَقِيَّةً عَلَى دِينِهِ مِنْ خَرْطِ الْقَتَادِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ أَوْ كَالْقَابِضِ عَلَى جَمْرِ الْغَضَا أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الدُّجَى يُنْجِيهِمُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ غَبْرَاءَ مُظْلِمَة

ابو بصير و او از امام محمد باقر عليه السّلام‏ روايت نموده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله روزى در جمعى از اصحاب خود دو بار فرمود: خداوندا! برادران مرا به من بنمايان. اصحاب عرض كردند: يا رسول اللَّه! مگر ما برادران شما نيستيم؟  فرمود: نه! شما اصحاب من مي‌باشيد، برادران من مردمى در آخر الزمان هستند كه به من ايمان مى‏آورند، با اين كه مرا نديده‏اند. خداوند آنها را با نام و نام پدرانشان، پيش از آن كه از صلب پدران و رحم مادرانشان بيرون بيايند، به من شناسانده است. ثابت ماندن يكى از آنها بر دين خود، از صاف كردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانى، دشوارتر است. و يا مانند كسى است كه پاره‏اى از آتش چوب درخت «غضا» را در دست نگاه دارد. آنها چراغهاى شب تار مي‌باشند، پروردگار آنان را از هر فتنه تيره و تارى نجات مي‌دهد.

بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج 52 ، ص 124.


ادامه مطلب

در زمان غيبت وظايف گوناگوني براي شيعه ذكر شده است ؛ از

جمله:

1. تلاش در جهت شناخت هر چه بيشتر و بهتر امام زمان (عج) ؛

2. تكاپو و كوشش در جهت زمينه سازي ظهور آن حضرت ، اين مهم از

راه هاي زير ميسر است :

الف) خودسازي و ديگر سازي. ؛

ب ) شناخت و شناساندن امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، اهداف والاي آن حضرت ، نقش

بزرگ تاريخي و ارمغان الهي ايشان به جهان بشريت ؛

ج ) شناخت و معرفي هر چه بهتر اسلام به جهانيان .

3 . تلاش و جهاد در جهت دفاع از اسلام و حفظ كيان اسلامي ؛

4 . پيروي از نائبان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يعني عالمان و فقيهان عادل و شايسته ؛

5 . دعا براي فرج آن حضرت ؛

6 . دعا و صدقه دادن براي سلامتي آن حضرت ؛

7 . اهداي ثواب اعمال نيك مانند تلاوت قرآن و... براي آن حضرت نيز مستحب و ستوده است .

اين روايت از رواياتي متواتر و مشهور بين اهل سنت و شيعه كه در بسياري از كتاب‌ها يافت مي‌شود و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم است .

از كتاب‌هاي شيعه :

مرحوم شيخ صدوق رحمت الله عليه در كتاب شريف كمال الدين و تمام النعمة ، مي‌نويسد :

سئل أبو محمد الحسن بن علي عليهما السلام وأنا عنده عن الخبر الذي روي عن آبائه عليهم السلام : " أن الأرض لا تخلو من حجة لله على خلقه إلي يوم القيامة وأن من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية " فقال عليه السلام : إن هذا حق كما أن النهار حق ، فقيل له : يا ابن رسول الله فمن الحجة والامام بعدك ؟ فقال ابني محمد ، هو الامام والحجة بعدي ، من مات ولم يعرفه مات ميتة جاهلية .

از امام حسن عسكري عليه السلام سؤال شد (در حالي كه من آن جا بودم ) در بارۀ  اين روايت كه از پدرانش نقل شده بود : « زمين هيچ‌گاه از حجت خدا بر خلق ، تا روز قيامت خالي نخواهد بود و اگر كسي بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است » امام حسن عسكري عليه السلام فرمود : اين سخن حقي است ؛ همان طور كه روز حق است . از ايشان سؤال شد : اي فرزند رسول خدا ! امام و حجت بعد از شما كيست ؟ فرمود : فرزندم محمد ، او امام و حجت بعد از من است . هر كس بميرد و او را نشناسد ، به مرگ جاهليت مرده است .

كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق - ص 409 – 410 و كفاية الأثر - الخزاز القمي - ص 296  و وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 16 - ص 246 و مستدرك الوسائل - الميرزا النوري - ج 18 - ص 187 و ... .


ادامه مطلب

پاسخ:

  اولا: معناي سلام دعا براي سلامت است ودعا هم براي شخص موجود ممکن است هم کسي که موجود نيست . در ابتدا بايد معني سلام مشخص شود . سلام همان طور که در کتب لغت وتفسير اهل سنت نيز موجود است به معني دعاي براي سلامت به کار مي رود :

معنى السلام هو الدعاء بالسلامة

الإيضاح في علوم البلاغة ج1/ص347

معناي سلام دعاي براي سلامت است.

شبيه همين عبارت در کتابهاي زير آمده است:

التفسير الكبير ج21/ص202- الكشاف ج3/ص29- روح المعاني ج12/ص94- زاد المسير ج9/ص194- فتح الباري ج11/ص13

پس وقتي به کسي سلام مي کني براي وي دعاي به سلام کرده اي . وبراي دعا کردن براي شخص موجود بودن وي شرط نيست . در بسياري روايات اهل سنت آمده است که رسول خدا براي کساني که درآن زمان موجود نبوده انددعاکرده اند :

11691 حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا حسن قال سمعت عبد الله بن لهيعة قال ثنا دراج أبو السمح ان أبا الهيثم حدثه عن أبي سعيد الخدري عن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  ان رجلا قال له يا رسول الله طوبى لمن رآك وآمن بك قال طوبى لمن رآني وآمن بي ثم طوبى ثم طوبى ثم طوبى لمن آمن بي ولم يرني قال له رجل وما طوبى قال شجرة في الجنة مسيرة مائة عام ثياب أهل الجنة تخرج من أكمامها

مسند أحمد بن حنبل ج3/ص71

شخصي به رسول خدا عرض کرد درخت بهشتي طوبي براي کسي باشد که تو را ديده و به تو ايمان آورده است (طوبي اصطلاحي در دعاست).حضرت فرمودند درخت بهشتي براي کسي باشد که من را ديده وايمان آورده است . ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي براي کسي باشد که به من ايمان آورده ولي من را نديده است . شخصي به حضرت عرض کرد طوبي چيست . فرمودند درختي است در بهست که طولش به اندازه هزار ماه راه است که لباس بهشتيان از شاخه هاي ان بيرون مي آيد.

 

اين روايت در المستدرك على الصحيحين ج4/ص96 - صحيح ابن حبان ج16/ص213- مسند أبي يعلى ج2/ص519 و چندين کتاب ديگر  آمده است ودر بسياري از آنها اين روايت را صحيح دانسته اند


ادامه مطلب

طرح شبهه:

احسان الهى ظهير، وهابى معاصر پاكستانى و همچنين غالب عواجى يكى ديگر از وهابى‌هاى معاصر، اختلاف در اسم مادر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را دليل بر ضعف قضيه ولادت آن حضرت دانسته‌اند.

احسان الهى ظهير مى‌نويسد:

اختلف في اسم الجارية التي قالوا انّها ولدته، فقال قائلهم: انّ اسمها نرجس، وقيل: اسمها صقيل أو صيقل، وقيل: حكيمة، وقيل غير ذلك.

در باره نام كنيزى كه مى‌گويند او را به دنيا آورده است، اختلاف شده است؛ برخى گفته‌اند كه اسم او نرجس بوده، برخى ديگر صقيل، صيقل، حكيمه و... گفته‌اند.

الشيعة والتشيع، ص272 ـ 273.

 

غالب عواجي نيز همين مطلب را در كتاب فرق معاصرة، ج1، ص263، تكرار كرده است.


ادامه مطلب

مقدمه:

بسياري از علماي اهل سنت، براي ابطال نظر شيعه در مورد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، ادعا کرده‌اند که طبق روايات نام پدر آن حضرت، عبد الله است؛ از جمله ابن تيميه كه در حقيقت مؤسس فكرى وهابيت به شمار مى‌رود، اين شبهه را در كتاب معروفش منهاج السنة، مطرح كرده است:

أن الاثنى عشرية الذين ادّعوا أن هذا هو مذهبهم، مهديهم اسمه محمد بن الحسن. والمهدي المنعوت الذي وصفه النبي صلي الله عليه وسلم اسمه محمد بن عبد اللّه. ولهذا حذفت طائفة ذكر الأب من لفظ الرسول حتى لا يناقض ما كذبت. وطائفة حرّفته، فقالت: جده الحسين، وكنيته أبو عبد اللّه‏، فمعناه محمد بن أبي عبد اللّه‏، وجعلت الكنية اسما.

شيعيان دوازده امامى كه ادعا مى‌كنند مذهب شان دوازده امامى است، اسم مهدى آنان م ح م د بن الحسن است در حالى كه آن مهدى را كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم توصيف كرده، اسمش محمد بن عبد الله است. به اين جهت گروهى از شيعه، جمله «اسم ابيه اسم ابي»‌ را از روايت رسول خدا حذف كرده تا با دروغ هاى آنان تناقض نداشته باشد و گروهى نيز روايت را تحريف كرده‌اند و گفته‌اند:‌ جد مهدى، حسين و كنيه جدش ابو عبد الله است پس معناى روايت رسول خدا اين مى‌شود كه اسم مهدى محمد بن ابى عبد الله است و كنيه اسم قرار داده شده‌است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج8،‌ ص254 ـ 260، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

همچنين در جاى ديگري از كتابش مى نويسد:

وأحاديث المهدي معروفة، رواها الإمام أحمد وأبو داود والترمذي وغيرهم، كحديث عبد الله بن مسعود عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال: لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلا من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي، يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا.

روايات مهدى شناخته شده است كه آن ها را امام احمد حنبل و ابو داود و ترمذى و غير آنان نقل كرده‌اند. مانند روايت عبد الله بن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه وآله كه فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را طولانى كند تا اين كه مردى از اهل بيت من كه نام او نام من و نام پدر او نام پدر من است بر انگيخته شود، او زمين را از قسط و عدل آكنده سازد همانگونه كه از ظلم و جور پر شده ‌است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص95، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

برخى از علماى اهل سنت نيز بعد از ابن تيميه، اين سخن او را تكرار كرده كه جهت پرهيز از اطاله سخن، از ذكر كلام آنها خوددارى مى‌كنيم.

با توجه به متن كلام ابن تيميه، اين شبهه دو بخش دارد:

1. عقيده شيعه در مورد نسب حضرت مهدى با اين روايات مطابقت ندارد.

2. براى اين كه اعتقاد شيعيان با اين روايت مطابقت كند، جمله پايانى روايات را حذف و يا دست به تحريف آن زده‌اند.

 

قبل از ورود به پاسخ اين مطلب، تذكر اين نكته لازم است كه ابن تيميه به رواياتى استناد كرده است كه اصلا براى شيعيان حجت نيست و شيعيان ارزشى براى آن قائل نيستند؛ پس ابن تيميه و همفكران او نمى‌توانند با استناد به رواياتى كه دشمنان آن‌ها نقل كرده است، شيعيان را ملزم به پذيرش آن‌ها نمايند. ضمن اين كه ما در اين مقاله ثابت خواهيم كرد كه حتى اين روايات براى اهل سنت نيز حجت نيست و آن‌ها را نيز قانع نخواهد كرد.


ادامه مطلب

طرح شبهه:

يكى از اشكالاتى كه وهابى‌ها مدام تكرار مى‌كنند و آن را دليل بر عدم تولد امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌گيرند، قضيه تقسيم ميراث امام عسكرى عليه السلام بين برادرش جعفر كذاب و مادر امام عسكرى عليه السلام است و مى‌گويند كه اگر امام عسكرى فرزندى داشت، چرا به او ارث نرسيد و ارث بين مادر و برادر امام عسكرى عليه السلام تقسيم شد؟

همچنين ادعا مى‌كنند كه علماى شيعه؛ همچون سعد بن عبد الله (متوفاي300هـ) و حسن بن موسى نوبختى (متوفاي310هـ) نقل كرده‌اند كه امام عسكرى عليه السلام در  حالى از دنيا رفت كه كسى فرزند او را نديده بود و نمى‌شناخت.

ناصر الدين قفارى در كتاب اصول مذهب الشيعه در اين باره مى‌نويسد:

إذ بعد وفاة الحسن ـ إمامهم الحادي عشر ـ سنة (260هـ) لم يُر له خلف، ولم يُعرف له ولد ظاهر، فاقتسم ما ظهر من ميراثه أخوه جعفر وأمّه، كما تعترف بذلك كتب الشيعة نفسها، وبسبب ذلك اضطرب أمر الشّيعة وتفرّق جمعهم؛ لأنّهم أصبحوا بلا إمام، ولا دين عندهم بدون إمام، لأنّه هو الحجّة على أهل الأرض... .

پس از وفات [امام] حسن، امام يازدهم شيعيان، در سال 260هـ، جانشينى براى او ديده نشد و مردم فرزند آشكارى براى او نمى‌شناختند؛ پس آن چه از ميراثش مانده بود، بين برادرش جعفر و مادرش تقسيم شد؛ چنانچه كتاب‌هاى خود شيعيان بر اين مطلب اعتراف كرده‌اند؛ به همين خاطر شيعيان دچار سردرگمى شدند و اجتماعشان بهم ريخت؛ چرا كه آن‌ها امام نداشتند و از ديدگاه آن‌ها دين بدون امام معنا ندارد؛ چرا كه امام حجت خداوند بر اهل زمين است.

ناصر الدين القفاري (معاصر)، اصول مذهب الشيعة، ج2، ص 1004، ناشر: دار الرضا ـ الجيزة.

و احسان الهى ظهير در اين باره مى‌گويد:

مات الحسن العسكري بدون خلف ولا عقب، كما نص على ذلك النوبختي حيث قال: «توفي ولم ير له أثر، ولم يعرف له ولد ظاهر، فاقتسم ميراثه أخوه جعفر وامه».

[امام] حسن عسكرى (عليه السلام) بدون جانشين و فرزند از دنيا رفت؛ چنانچه نوبختى به همين مسأله تصريح كرده؛ آن جا كه گفته: او از دنيا رفت؛ در حالى كه جانشينى براى او  ديده نشد؛ و مردم فرزند آشكارى براى او نمى‌شناختند؛ پس برادرش جعفر و مادرش ميراث او را تقسيم كردند.

 

احسان الهي ظهير(معاصر)، الشيعة والتشيع، ص261.

 


ادامه مطلب

توضيخ سؤال

 ظهور امام زمان عليه السلام طبق رواياتى كه در منابع شيعه و اهل سنت از رسول خدا صلى الله عليه وآله وارد شده،‌ يك امر مسلم و قطعى است؛ اما سؤال اين است كه آيا براى ظهور آن حضرت زمان معينى نيز مشخص شده يانه؟

اگر وقت معينى در نظر گرفته نشده آيا ما مجاز هستيم كه با تطبق نشانه ها و تعيين مصداقهاى علامات ظهور، وقتى را براى ظهور آن حضرت تعيين كنيم؟

پاسخ اجمالي:

بر اساس آموزه‌هاى اديان الهى و عقيده تمام مذاهب اسلامى،‌ ظهور منجى و مصلح در آخر الزمان،‌ يكى از وعده‌هاى قطعى و حتمى خداوند است.

 بنا بر عقيده شيعه،‌ اين موعود الهى از فرزندان پيامبر و نسل فاطمه و اميرمؤمنان عليه السلام و دوازدهمين حجت الهى به نام مبارك: «مهدي» فرزند امام يازدهم شيعيان حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام است.

طبق روايات رسيده از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم آن حضرت براى اصلاح عالم ظهور خواهد كرد و قبل از ظهور او،‌ علاماتى كه وقوع آن حتمى است هويدا خواهد شد؛ اما براساس روايات معتبر، براى ظهور مباركش وقت و زمان مشخصى بيان نشده است.

پيشوايان هدايت و امامان معصوم عليهم السلام در مقام پرسش از هنگامه ظهور،‌ تصريح نموده‌اند كه خداوند متعال براى ظهور آن حضرت وقتى را معين نفرموده و ما هم براى اين امر وقتى را تعيين نكرده‌ايم؛ بنابر اين،‌ افرادى كه از ظهور آن حضرت در وقت معينى خبر مى‌دهند دروغگويند و به پيروانشان فرموده‌اند:

اگر اين چنين خبرى را شنيديد از دروغ انگاشتن آن نترسيد.

حتى در برخى روايات فرموده‌اند: هنگامه ظهور مهدى ما، از اسرار خداوند است كه هيچ كسى بر آن دست نمى‌يازد و اگر كسى براى ظهورش وقتى معينى را در نظر بگيرد، گويا شريك در علم خدا شده و ادعاى آگاهى بر اسرار خداوند كرده است.

امام صادق عليه السلام براى مفضل مى‌فرمايد:

«يَا مُفَضَّلُ لَا أُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَلَا يُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِيِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَكَ اللَّهَ تَعَالَى فِي عِلْمِهِ وَادَّعَى أَنَّهُ ظَهَرَ عَلَى سِرِّه».

 

بنابراين، ظهور حضرت حتمى و انكار نا پذير و زمان ظهور از اسرار الهى است كه تنها علم آن نزد خداوند است و هر زمانى كه خداوند مصلحت بداند آن حضرت ظهور خواهد كرد و جهان بشريت را از غرقاب فتنه‌ها و گرداب ظلمت ها نجات داده و عدل و داد را تا اقصى نقاط عالم گسترده، دشمنان خدا خوار و بندگان صالح خدا حاكمان زمين خواهد شد.


ادامه مطلب

با اين كه اعتقاد به مهدويت از جمله باورهاى است كه همه مسلمانان بر آن پايبند هستند، و انتظار آمدن موعود كه عدل و داد را در سراسر عالم فراگير خواهد كرد، از اعتقادات تمام اديان الهى است و ريشه در آيات وروايات متواتر شيعه و سنى دارد؛ اما در اين ميان، تعداد اندكى از نويسندگان سنى مذهب به انكار اين اصل اعتقادى و باور دينى پرداخته و در آن ترديد كرده‌اند؛ از جمله اين افراد مى‌توان از ابن خلدون، محمد عبده، رشيد رضا، احمد امين مصرى،محمد فريد وجدى، محمد محيى الدين عبد الحميد نام برد؛ اينان با طرح چند ادعاى كلى تلاش كرده‌اند كه اصل باور مهدويت را زير سؤال ببرند و مردم را دچار ترديد نمايند.

ما در اين مقاله تلاش مى‌كنيم، ادعاى اين افراد را طرح و سپس نقد نماييم.

 شبهه ابن خلدون:

ابن خلدون اگر چه در ابتدا موضوع مهدويت و اقتدا كردن حضرت عيسى عليه السلام به حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را مشهور بين تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها مى‌داند و حتى قبول كرده است كهعده‌اى از ائمه حديث، احاديث مهدويت را از تعدادى از صحابه روايت كرده‌اند؛ ولى سپساقوال منكرين را با استناد به قاعده رجالى «الجرح مقدم على التعديل» ترجيح داده و تلاش مى‌كند كه باور مهدويت را زير سؤال ببرد. وى در اين باره مى‌گويد:

اعلم أن في المشهور بين الكافة من أهل الإسلام على ممر الأعصار أنه لا بد في آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البيت يؤيد الدين ويظهر العدل ويتبعه المسلمون ويستولي على الممالك الإسلامية ويسمى بالمهدي...

و أن عيسى ينزل من بعده فيقتل الدجال أو ينزل معه فيساعده على قتله ويأتم بالمهدي في صلاته... إن جماعة من الأئمة خرجوا أحاديث المهدي منهم الترمذي وأبو داود والبزار ابن ماجة والحاكم والطبراني وأبو يعلى الموصلي وأسندوها إلى جماعة من الصحابة مثل علي وابن عباس وابن عمر وطلحة وابن مسعود وأبي هريرة وأنس وأبي سعيد الخدري وأم حبيبة وأم سلمة... ربما يعرض لها المنكرون كما نذكره إلا أن المعروف عند أهل الحديث أن الجرح مقدم على التعديل فإذا وجدنا طعنا في بعض رجال الأسانيد بغفلة أو بسوء حفظ أو ضعف أو سوء رأي تطرق ذلك إلى صحة الحديث وأوهن منها.

بدان كه در مشهور بين تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها اين است كه: لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بيت ظهور، دين را تأييد و عدل را آشكار كند؛ مسلمانان از او تبعيت كنند و او بر ممالك اسلامى مستولى و مهدى ناميده مى‌شود... و عيسى در نماز بر او اقتدا كند...

و عده‌اى از ائمه حديث مثل: ترمذى و ابو داود و ابن ماجة و وحاكم نيشابورى و طبرانى و ابو يعلى موصلى؛ احاديث مهدويت را از تعدادى از صحابه مثل: امير المؤمنين على عليه السلام و ابن عباس و ابن عمر و طلحة و ابن مسعود و ابوهريره و انس و ابو سعيد خدرى وام حبيبه و ام سلمه و... روايت كرده‌اند؛ ولى چه بسا بر اين (قول مشهور) قول منكرون عارض مى‌شود، و در نزد اهل حديث، معروف و مشهور اين است كه: « جرح مقدم بر تعديل است»، وقتى كه ما در بعضى از رجال سندهاى اين احاديث، غافل بودن و يا سوء حافظه و يا سوء نظر را يافتيم، به  صحت حديث ضربه وارد مى‌كند و موجب ضعف حديث مى شود.  

 

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص311 ـ 312، ناشر: دار القلم - بيروت - 1984، الطبعة: الخامسة.


ادامه مطلب

طرح شبهه:

سرداب مقدس، زير زمينى است در كنار مرقد مطهر و منور امامين عسكريين حضرت هادى و امام عسكرى عليهما السلام در شهر سامرا، معمولا در كشور عراق و به ويژه در شهرهاى گرمسير رسم بر آن بوده كه مردم در كنار خانه‌هاى خود سردابى در زير زمين حفر مى‌كردند تا در روزهاى گرم تابستان به آن جا پناه ببرند، امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام نيز علاوه بر اتاق‌هايى كه داشتند، سردابى را به همان منظور در كنار خانه خود حفر كرده بودند.

 اين سرداب از ديدگاه شيعه از آن جهت مقدس است كه محل زندگى سه امام از ائمه شيعه بوده است.

يكى از تهمت‌هاى زشت و صد البته خنده‌دارى كه برخى از علماى سنى و وهابى‌ها به پيروان اهل بيت عليهم السلام زده‌اند، اين است كه گفته‌اند: شيعيان معتقدند حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در سردابى در سامرا، حلّه يا بغداد و... غائب شده و از آن جا ظهور خواهد كرد.

سپس به شروع به تمسخر كرده و گفته‌اند كه شيعيان هر روز همراه با مركب‌هايشان جلوى در اين سرداب‌ها مى‌ايستند و آن حضرت را صدا مى‌زنند،‌ در اين مدت نماز نمى‌خوانند و...

شمس الدين ابن خلكان (متوفاى681هـ) در اين باره مى‌نويسد:

والشيعة يقولون إنه دخل السرداب في دار أبيه وامه تنظر إليه فلم يعد يخرج إليها وذلك في سنة خمس وستين ومائتين وعمره يومئذ تسع سنين.

شيعيان اعتقاد دارند كه او (حضرت مهدى) داخل سرداب پدرش شده و در حالى كه مادرش به سوى نگاه مى‌كرده غائب شده و ديگر از سرداب برنگشته است و اين اتفاق در سال 265هـ رخ داده كه ايشان در آن زمان 9 ساله بوده‌اند.

إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاى681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص176، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

ابن تيميه در منهاج السنة مى‌نويسد:

ومن حماقتهم أيضا أنهم يجعلون للمنتظر عدة مشاهد ينتظرونه فيها كالسرادب الذي بسامرا الذي يزعمون أنه غاب فيه ومشاهد أخر وقد يقيمون هناك دابة إما بغلة وإما فرسا وإما غير ذلك ليركبها إذا خرج ويقيمون هناك إما في طرفي النهار وإما في أوقات أخر من ينادي عليه بالخروج يا مولانا أخرج يا مولانا أخرج ويشهرون السلاح ولا أحد هناك يقاتلهم وفيهم من يقول في أوقات الصلاة دائما لا يصلى خشية أن يخرج وهو في الصلاة فيشتغل بها عن خروجه وخدمته وهم في أماكن بعيدة عن مشهده كمدينة النبي(ص) إما في العشر الأواخر من شهر رمضان وإما في غير ذلك يتوجهون إلى المشرق وينادونه بأصوات عالية يطلبون خروجه.

از حماقت‌هاى شيعيان اين است كه براى منتظر (حضرت مهدي) مكان‌هاى را قرار داده‌اند كه انتظار او را در آن جا مى‌كشند؛ همانند سردابى كه در سامرا است، آن‌ها خيال مى‌كنند كه او در آن جا غائب شده است و مكان‌هاى ديگر.

شيعيان در اين مكان‌ها چهارپايانى مثل قاطر، اسب و... را مى‌بندند تا وقتى (حضرت) خارج شد، سوار اين چهار پا بشوند.

آن‌ها صبح و عصر و ديگر اوقات در اين مكان‌ها جمع مى‌شوند و فرياد مى‌زنند كه اى مولاى ما بيرون بيا،‌ اى مولاى ما بيرون بيا. سلاح‌هايشان را از غلاف بيرون مى‌آورند؛ بدون اين كه كسى در آن جا باشد تا با او بجنگند. در ميان آن‌ها كسانى هستند كه نماز نمى‌خوانند از ترس اين كه مبادا او در حال نماز باشد و (حضرت) مهدى خروج كند و اين نماز او را از قيام و خدمت به آن حضرت باز دارد.آن‌ها در شهرهاى دورى همانند مدينه هستند.

و يا در اواخر ماه رمضان و غير آن رو به مشرق مى‌كنند و با صداى بلند فرياد مى‌زنند و خروج او را درخواست مى‌كنند.

 

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج1، ص44ـ 45، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.


ادامه مطلب

بيان شبهه

شيعيان، اعتقاد دارند که امام زمان عليه السلام كه بيش از هزار سال است در غيبت به سر مي‌برد، حجت خداوند است. اين عقيده مخالف قرآن است؛ زيرا قرآن، پيامبران را آخرين حجت خداوند معرفي کرده است:

 «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». (نساء 165)

پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند، توانا و حكيم است.

ريشه يابي شبهه

با يک جستجوي ساده در مي‌يابيم كه اشکال فوق برگرفته از سخنان ابن تميه است كه آن را در كتاب «منهاج السنة» اين گونه مطرح کرده است:

«حجة الله على عباده قامت بالرسل فقط. كما قال تعالى: { لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ } [النساء: 165]. ولم يقل: بعد الرسل والأئمة أو الأوصياء أو غير ذلك».

حجت خدا بر بندگانش فقط با فرستادن رسولان تمام شده است؛ چنانچه خداوند فرموده: «تا بعد از رسولان براي بندگان عليه خداوند حجتي نباشد». و نفرموده بعد از رسولان و ائمه و اوصياء و غير آنها.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابو العباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 5 ص76، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

طبق سخن فوق، بعد از ارسال رسل، ديگر حجتي به نام ائمه و اوصياء وجود ندارد؛ پس چرا شيعيان امامان خود را حجت، مي دانند؟

ابن تيميه در جاي ديگر مي‌گويد:

فصل: في الإكتفاء بالرسالة والإستغناء بالنبى عن إتباع ما سواه إتباعا عاما وأقام الله الحجة على خلقه برسله فقال تعالى (انا أوحينا إليك كما أوحينا إلى نوح والنبيين من بعده) إلى قوله (لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل)

فدلت هذه الآية على أنه لا حجة لهم بعد الرسل بحال وأنه قد يكون لهم حجة قبل الرسل

ف (الأول) يبطل قول من أحوج الخلق إلى غير الرسل حاجة عامة كالأئمة.

و (الثانى) يبطل قول من أقام الحجة عليهم قبل الرسل من المتفلسفة والمتكلمة.

فصل: در باره اكتفا كردن به رسالت پيامبران و بي نياز بودن از متابعت غير پيامبران با فرستاده شدن پيامبران و اقامه نمودن خداوند حجتش را بر تمام مخلوقات. خداوند مي‌فرمايد: «انا أوحينا إليك كما أوحينا... لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» .

اين آيه دلالت مي‌كند بر اين‌كه براي مردم بعد از فرستادن رسولان ديگر هيچ حجتي در مقابل خداوند نيست و ديگر اين‌كه مردم قبل از فرستاده شدن رسولان بر عليه خداوند حجت دارند.

مطلب نخست سخنان كساني را كه مخلوق خداوند را به غير از رسولان الهي همانند ائمه محتاج مي‌دانند باطل مي‌شود و مطلب دوم نيز سخنان فلاسفه و متكلمان را كه قبل از ارسال رسولان حجت راي براي بر عليه مردم ثابت مي‌دانند باطل مي‌كند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابو العباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج19، ص66، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

همانگونه كه مشاهده مي‌شود ابن تيميه طبق آيه مورد استدلال مستشكل، هرگونه حجتي را غير از پيامبران نفي مي‌كند و صريحاً از ائمه عليهم السلام نام مي‌برد.

حال بايد استفاده ابن تيميه را از اين آيه قرآن مورد بررسي قرار داد و بايد ديد كه همين مطلب از آيه استفاده مي‌شود و يا مطلب ديگري را براي ما تفهيم مي‌كند. 

 


ادامه مطلب

طرح شبهه:

يكى از اختلافات اساسى در موضوع مهدويت، اين است كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، از نسل امام مجتبى است يا از نسل امام حسين عليهما السلام.

اهل سنت، بر خلاف شيعيان مدعى هستند كه آن حضرت از نسل امام مجتبى عليه السلام است نه از نسل سيد الشهداء عليه السلام.

ابن تيميه حرانى در كتاب منهاج السنة مى‌نويسد:

فالمهدي الذي أخبر به النبي صلى الله عليه وسلم اسمه محمد بن عبد الله لا محمد بن الحسن وقد روى عن علي رضي الله عنه أنه قال هو من ولد الحسن بن على لا من ولد الحسين بن علي.

مهدى، كه رسول خدا از او خبر داده، اسمش م ح م د بن عبد الله است، نه م ح م د بن الحسن،‌ از على عليه السلام روايت شده است كه او گفت: مهدى از نسل حسن بن على است نه از نسل حسين بن علي.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 4   ص 95، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

منظور ابن تيميه روايتى است كه ابو داود سجستانى نقل كرده است:

قال أبو دَاوُد حُدِّثْتُ عن هَارُونَ بن الْمُغِيرَةِ قال ثنا عَمْرُو بن أبي قَيْسٍ عن شُعَيْبِ بن خَالِدٍ عن أبي إسحاق قال قال عَلِيٌّ رضي الله عنه وَنَظَرَ إلى ابنه الْحَسَنِ فقال إِنَّ ابْنِي هذا سَيِّدٌ كما سَمَّاهُ النبي صلى الله عليه وسلم وَسَيَخْرُجُ من صُلْبِهِ رَجُلٌ يُسَمَّى بِاسْمِ نَبِيِّكُمْ يُشْبِهُهُ في الْخُلُقِ ولا يُشْبِهُهُ في الْخَلْقِ ثُمَّ ذَكَرَ قِصَّةً يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا....

ابواسحاق گويد: على عليه السلام در حالى كه به فرزندش حسن مى‌نگريست، گفت: «اين پسر من آقا است؛ چنانچه رسول خدا اين نام را بر او نهاد است، از نسل او فرزندى به دنيا مى‌آيد كه همنام پيامبر شما است كه در سيرت و اخلاق شبيه آن حضرت است؛ اما از نظر قيافه شبهاتى ندارد» سپس اين قصه را كه او زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، نقل كرد.

 

السجستاني الأزدي،  ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاى 275هـ)، سنن أبي داود، ج 4   ص 108، ح4290، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.


ادامه مطلب

در ابتدا بايد مقداري از خصوصيات ذي القرنين گفته شود تا شباهت هاي امام زمان با وي مشخص گردد :

او بر تمام زمين ( مسکوني ) حکومت کرد :

إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآَتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا

سوره كهف : آيه 84 .

ما در زمين به او امکاناتي داديم و از هر چيزي بدو وسيله اي بخشيديم .

طبق روايات حضرت مهدي نيز حاکم تمام زمين خواهد شد :

فروي أن جميع ملوك الدنيا كلها أربعة : مؤمنان وكافران ، فالمؤمنان سليمان بن داود وإسكندر (ذي القرنين) ، والكافران نمروذ وبختنصر ، وسيملكها من هذه الأمة خامس لقوله تعالى : " ليظهره على الدين كله "  [ التوبة : 33 ] وهو المهدي

تفسير قرطبي ج 11 ص 47

روايت شده است که مالکان تمام جهان ( مسکوني) چهار نفر بوده اند ؛ دو نفر با ايمان و دو نفر کافر ؛ آن دو با ايمان سليمان بن داوود و اسکندر ( ذوالقرنين ) بودند و آن دو کافر نمرود و بختنصر ؛ و از اين امت نيز شخص پنجمي مالک تمام زمين خواهد شد ؛ زيرا خداوند فرموده است :" تا اين ( دين ) را بر ساير دين ها برتري بخشد " و او مهدي است .

سخاوي نيز از علماي بنام اهل سنت در کتاب خويش از کعب الاحبار نقل مي کند که گفت :

إني لأجد المهدي مكتوبا في أسفار الأنبياء ما في حكمه ظلم ولا عيب . يملك الدنيا كما ملك ذو القرنين ، وسليمان بن داود عليهما السلام . .

القناعة فيما يحسن الإحاطة به من أشراط الساعة ص 56 چاپ مكتبة القرآن قاهرة

 

من مهدي را مي بينم که نام او در کتاب هاي پيامبران آمده است و در حکومت او هيچ گونه ظلم و عيبي نيست ؛ دنيا را مالک مي شود همانگونه که ذوالقرنين و سليمان بن داوود عليهما السلام مالک شدند .


ادامه مطلب

طول عمر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

يكى از سؤالاتى كه در باره حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف همواره مطرح بوده، طول عمر آن حضرت است.

چگونه ممكن است كه يك انسان بيش از هزار سال عمر داشته باشد؟

مخالفان شيعه، همين مسأله را مستمسك قرار داده و آن را دليلى قاطع بر بطلان اعتقاد شيعه در خصوص مهدويت دانسته‌اند.

ما در اين مقاله تلاش كرده‌ايم، طول عمر آن حضرت را از نظر عقلى، عملى و روائى مورد بررسى و كنكاش قرار داده و به شبهات مخالفان پاسخ دهيم.

شبهه ابن تيميه:

ابن تيميه در كتاب «منهاج السنة النبوية» مى‌گويد:

إن عمر واحد من المسلمين هذه المدة أمر يعرف كذبه بالعادة المطردة في أمة محمد فلا يعرف أحد ولد في دين الإسلام وعاش مائة وعشرين سنة فضلا عن هذا العمر.

وقد ثبت في الصحيح عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال في اخر عمره «أَرَأَيْتُكُمْ لَيْلَتَكُمْ هذه فإن على رَأْسِ مِائَةِ سَنَةٍ منها لاَ يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأَرْضِ أَحَدُهُمْ»فمن كان في ذلك الوقت له سنة ونحوها لم يعش أكثر من مائة سنة قطعاً وإذا كانت الأعمار في ذلك العصر لا تتجاوز هذا الحد فما بعده من الأعصار أولى بذلك في العادة الغالبة العامة فإن أعمار بني ادم في الغالب كلما تأخر الزمان قصرت ولم تطل فإن نوحا عليه السلام لبث في قومه ألف سنة إلا خمسين عاما وادم عليه السلام عاش ألف سنة كما ثبت ذلك في حديث صحيح رواه الترمذي وصححه فكان العمر في ذلك الزمان طويلا ثم أعمار هذه الأمة ما بين الستين إلى السبعين وأقلهم من يجوز ذلك كما ثبت ذلك في الحديث الصحيح.

عمر كردن يكى از مسلمانان برابر اين مدت، طبق عادت عمر افراد در امت پيامبر، يك امرى است كه دروغ بودن آن اشكار است؛‌ چه رسد از اين‌كه بالاى هزار سال عمر كند. در روايت صحيح از پيامبر ثابت شده است كه در آخر عمرش فرمود:‌ آيا اين شب را مى‌بينيد وقتى سر صد سال فرا رسد، بر روى زمين از كسانى كه امروز در آن زندگى مى‌كند هيچ كسى باقى نخواهد ماند. پس كسى‌كه در آن زمان يك سال داشت،‌ بيشتر از صدسال قطعاً زندگى نكردند. و زمانى‌كه عمرها در اين عصر از اين حد تجاوز نكند، پس در عصرهاى بعدى به طريق اولى از آن تجاوز نخواهد كرد؛‌چرا كه عمرهاى فرزندان آدم غالباً هرچه زمان بگذرد، كوتاه مى‌شود و طولانى نخواهد شد. چرا كه نوح عليه السلام درميان قومش نهصدو پنجاه سال زندگى كرد. همانگونه كه در روايت صحيح كه ترمذى آن را روايت كرده و آن را تصحيح نموده است.

پس عمر در آن زمان طولانى بود، ‌سپس عمرهاى اين امت بين شصت تا هفتاد سال است و كمتر است كه از اين عدد تجاوز كند؛‌ چنانچه اين مطلب در روايت صحيح ثابت است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص91، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

سخن ابن تيميه را مى‌توان در دو محور خلاصه كرد:

1. طول عمر تا اين اندازه، دروغ و بر خلاف عادت امت محمد است؛

 

2. وقتى أصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله بيش از صد سال عمر نكرده‌اند، كسانى كه بعد از آن‌ها آمده‌اند، به طريق اولى نبايد بيش از آن عمر نمايند؛ زيرا عمر بشر به مرور زمان كمتر شده است.


ادامه مطلب

با توجه به روايت «فمن ادعي المشاهدة ... فهو كذاب مفتر» ادعاهاي كساني كه مي‌گويند امام زمان را ديده‌‌اند، چگونه قابل توجيه است ؟

پاسخ:

ما دو نوع ملاقات داريم كه يكي از آنها صحيح و معتبر است و اشكالي بر آن وارد نيست و نوع ديگر غير صحيح است. هر دو  نوع آن را شرح مي دهيم تا مطلب روشن شود

1 . قسم اول ملاقاتي است كه با اراده امام زمان و صلاحديد امام زمان عليه السلام صورت مي‌گيرد و شخص ملاقات كننده خود اراده اي در ملاقات ندارد؛ به اين معنا كه زمان، مكان، مدت و تعداد دفعات ملاقات به دست امام زمان است نه به دست شخص ملاقات كننده. در اين نوع از ملاقاتها و ديدارها شخص نمي‌تواند با اراده خود ملاقات را تكرار كند يا مثلا بگويد من فلان روز با حضرت ديدار خواهم كرد اين نوع ملاقات صحيح است و معتبر و براي بسياري از بزرگان و عرفا و علما اتفاق افتاده است و داستان آنها را علماي بزرگي همچون علامه مجلسي در بحار الانوار و ميرزاي نوري در نجم الثاقب و شيخ صدوق در كمال الدين و.. نقل كرده اند


ادامه مطلب

مقدّمه

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكتهى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.

از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟

آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

 

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.


ادامه مطلب

توصيخ سؤال:

در منابع شيعه و اهل سنت رواياتى متعددى وارد شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: جانشينان من «دوازده نفر هستند». در ميان محدثان فريقين اين روايات به روايت «خلفائي إثنا عشر» عنوان گرفته و مشهور شده است.

سؤال اين است كه آيا اين روايت بر وجود امام زمان و زنده بودن آن حضرت دلالت مى‌كند يا نه؟

پاسخ:

روايت «اثنى عشر» از جمله رواياتى است كه بر وجود يك نفر از ائمه اهل بيت عليهم السلام براى حفاظت و تداوم دين اسلام تا قيام قيامت، دلالت مى‌كند؛ از اين رو در عصر حاضر نيز بايد يك فردى از اهل بيت عليهم السلام وجود داشته باشد كه دين به سبب وجود او استوار باقى بماند و از بين نرود.

ما در اين مقاله به صورت مختصر اين مطلب را از ديدگاه علماى شيعه و سنى با تكيه بر منابع معتبر اهل سنت، بررسى خواهيم كرد


ادامه مطلب

طرح شبهه:

ابن تيميه حرانى در منهاج السنة ، پيرامون حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌نويسد:

قد ذكر محمد بن جرير الطبري وعبد الباقي بن قانع وغيرهما من أهل العلم بالأنساب والتواريخ أن الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل ولا عقب والإمامية الذين يزعمون أنه كان له ولد يدعون أنه دخل السرداب بسامرا وهو صغير منهم من قال عمرة سنتان ومنهم من قال ثلاث ومنهم من قال خمس سنين... .

محمد بن جرير طبرى و عبد الباقى بن قانع و ديگر دانشمندان علم انساب و تاريخ گفته‌اند كه [امام] حسن بن على عسكرى [عليه السلام] فرزندى نداشته است؛ اما اماميه خيال مى كنند كه او داراى فرزند بوده و مدعى هستند كه او داخل سرداب سامرا شده؛ در حالى كه خردسال بوده . برخى از شيعيان گفته‌اند كه او دو ساله داشته، بعضى سه سال و عده‌اى ديگر گفته‌اند كه پنج سال داشته است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص87، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

احسان الهى ظهير نيز در كتاب الشيعة وأهل البيت همين سخن ابن تيميه را تكرار كرده و مى‌گويد:

من أكاذيب الشيعة على اهل البيت انهم نسبوا اليهم الأقوال والروايات التي تنبيء بخروج القائم من اولاد الحسن العسكري الذي لم يولد له مطلقا ...

از دروغ‌هاى شيعه بر اهل بيت [عليهم السلام] اين است كه به آن‌ها سخان و رواياتى را نسبت مى‌دهند مبنى بر خروج قائم از فرزندان حسن عسكرى [عليه السلام] ؛ در حالى كه او هرگز فرزندى نداشته است.

الشيعة وأهل البيت، ص244 .

 

بقيه وهابى‌ها همچون: احمد محمود صبحى در كتاب نظرية الإمامة، ص409، دكتر قفارى در اصول مذهب الشيعه، ج1، ص451 نيز همين مطالب را تكرار كرده‌اند.


ادامه مطلب

در بعضى از سايت‌هاى وهابى ديدم كه از كتاب بحار الأنوار نقل كرده بود:

روى المجلسي: (إن القائم يهدم المسجد الحرام حتى يرده إلى أساسه، والمسجد النبوي إلى أساسه). بحار الأنوار 52/338، الغيبة للطوسي 282.

آيا اين مطلب صحت دارد؟ آيا واقعا حضرت مهدى عليه السلام خانه كعبه و مسجد النبى را خراب خواهند كرد؟

پاسخ:

آيا وهابيون مي‌توانند چنين اشكالي بكنند ؟

جالب توجه است كه بدانيم وهابيون كه تصميم دارند با تخريب گنبد، محل دفن رسول خدا (ص) را از مسجد خارج كنند و نيز تغييرات فراوان در ساختار مسجد الحرام داده‌اند، چنين اشكالى به شيعيان مي‌گيرند!

الباني : واجب است مسجد رسول خدا (ص) را خراب كرده به حالت سابق برگرداند!

الباني، از مشهورترين علماى وهابى در كتاب « تحذير الساجد من اتخاذ القبور مساجد» مي‌نويسد:

قلت : ومما يؤسف له أن هذا البناء قد بني عليه منذ قرون إن لم يكن قد أزيل تلك القبة الخضراء العالية.

وأحيط القبر الشريف بالنوافذ النحاسية والزخارف والسجف وغير ذلك مما لا يرضاه صاحب القبر نفسه صلى الله عليه و سلم؛ بل قد رأيت حين زرت المسجد النبوي الكريم وتشرفت بالسلام على رسول الله صلى الله عليه و سلم سنة 1368 ه رأيت في أسفل حائط القبر الشمالي محرابا صغيرا ووراءه سدة مرتفعة عن أرض المسجد قليلا إشارة إلى أن هذا المكان خاص للصلاة وراء القبر فعجبت حينئذ كيف ضلت هذه الظاهرة الوثنية قائمة في عهد دولة التوحيد.

أقول هذا مع الاعتراف بأنني لم أر أحدا يأتي ذلك المكان للصلاة فيه لشدة المراقبة من قبل الحرس الموكلين على منع الناس من يأتوا بما يخالف الشرع عند القبر الشريف فهذا مما تشكر عليه الدولة السعودية ولكن هذا لا يكفي ولا يشفي وقد كنت قلت منذ ثلاث سنوات في كتابي " أحكام الجنائز وبدعها " ( 208 من أصلي ) :

 «فالواجب الرجوع بالمسجد النبوي إلى عهده السابق وذلك بالفصل بينه وبين القبر النبوي بحائط يمتد من الشمال إلى الجنوب بحيث أن الداخل إلى المسجد لا يرى فيه أي محالفة لا ترضى مؤسسه صلى الله عليه و سلم.

اعتقد أن هذا من الواجب على الدولة السعودية إذا كانت تريد أن تكون حامية التوحيد حقا وقد سمعنا أنها أمرت بتوسيع المسجد مجددا فلعلها تتبنى اقتراحنا هذا وتجعل الزيادة من الجهة الغربية وغيرها وتسد بذلك النقص الذي سيصيبه سعة المسجد إذا نفذ الاقتراح أرجو أن يحقق الله ذلك على يدها ومن أولى بذلك منها ؟»

 ولكن المسجد وسع منذ سنتين تقريبا دون إرجاعه إلى ما كان عليه في عهد الصحابة والله المستعان.

 از چيزهاى بايد براى آن تأسف خورد اين است كه اين بنا در قرن‌هاى گذشته ساخته شده است، و اگر اين نبود، بايد اين گنبد سبز و بلند خراب مي‌شد.

و اطراف قبر شريف با پنجره‌هاى از جنس مس، نقاشى شده و داراى پرده‌ و... احاطه شده است كه صاحب قبر از آن‌ها راضى نيست.

بلكه در زمان زيارت مسجد نبوي، هنگامى در سال 1368هـ براى عرض سلام به رسول خدا رفته بودم، در پايين ديوار شمالى قبر، محراب كوچكى را ديدم كه در پشت آن سكويى كه كمى از سطح مسجد بلند بود وجود داشت و اشاره داشت به اين مطلب كه اين جا مكان مخصوص نماز در پشت قبر شريف است؛ پس در اين هنگام شگفت زده شدم كه چگونه اين نماد بت‌پرستى در زمان دولت توحيد باقى مانده است!

اعتراف مي‌كنم كه هيچ فردى را نديدم كه براى نماز خواندن در اين مكان بيايد؛ چرا كه به شدت از سوى نگهبانانى كه مردم را از انجام كارهاى خلاف شرع در كنار قبر شريف منع مي‌كردند‌، حراست مي‌شد و بايد به خاطر اين كار از دولت سعودى تشكر كرد؛ اما اين تنها كفايت نمي‌كند و دواى درد نيست. من سه سال پيش در كتابم «احكام الجنائز و بدعها» گفتم:

«پس واجب است مسجد نبوى به همان شكل سابق خود برگردد و بين مسجد و قبر پيامبر از طرف شمال تا جنوب ديوارى كشيده و فاصله شود؛ به طورى كه در داخل مسجد هيچ چيز خلافى كه مؤسس مسجد از آن راضى نيست، ديده نشود.

اعتقاد دارم كه اين مسأله بر دولت سعودى واجب است؛ اگر آن‌ها مي‌خواهند پشتيبان واقعى توحيد باشند.

شنيدم كه دولت سعودى دستور توسعه مجدد مسجد را داده است؛ پس شايد آن‌ها به اين پشنهاد من اعتنا كنند، و مسجد را از طرف غرب و ديگر جاها توسعه دهند و جلوى اين نقصى را كه با گسترش مسجد اتفاق مي‌افتد، بگيرند. اگر پشنهاد پذيرفته شده، اميددارم كه خداوند آن را به دست دولت سعوى تحقق بخشد و چه كسى سزاواتر از آن‌ها به اين كار!»

ولى نزديك به دوسال پيش، مسجد را گسترش دادند بدون اين كه آن را به همان صورتى برگرداند كه در زمان صحابه بوده است.

الألباني،  محمد ناصر الدين (متوفاي1420هـ)، تحذير الساجد من اتخاذ القبور مساجد، ج1، ص68، ناشر : المكتب الإسلامي – بيروت، الطبعة : الرابعة.

شيخ مقبل بن هادي الوادعي : واجب است كه مسجد رسول خدا (ص) را به حالت مسجد در زمان آن حضرت در آورد!

او كه از مفتيان مشهور وهابى يمن است، در دو كتاب خويش، فتوا به وجوب تخريب گنبد رسول خدا و برگرداندن مسجد به حالت سابق خويش دارد؛ او در كتاب «رياض الجنة فى الرد على أعداء السنة» مي‌نويسد :

وبعد هذا لا إخالك تتردد في أنه يجب على المسلمين إعادة المسجد النبوي كما كان في عصر النبوة من الجهة الشرقية حتى لا يكون القبر داخل المسجد!وأنه يجب عليهم إزالة تلك القبة!

بعد از اين سخنان، گمان ندارم كه يقين كرده باشى كه بر مسلمانان واجب است كه مسجد رسول خدا (ص) را به همان صورتى كه در زمان پيامبر، در جهت شرقى آن بوده است بازگردانند، تا قبر داخل مسجد نباشد و بر مسلمانان واجب است كه گنبد را برچينند!

مقبل بن هادي الوادعي، رياض الجنة في الرد على أعداء‌ السنة ص 275

همچنين در كتاب ديگرش «تحفة المجيب على أسئلة الحاضر والغريب» مي‌نويسد‌:

نحن نقول وتلكم قبة الهادي بجوارنا نتمنى نتمنى أن قد رأينا المساحي في ظهرها إلى أن تصل إلى الأرض

ما مي‌گوييم - درحاليكه گنبد پيامبر در كنار ما است- آرزو داريم، آرزو داريم كه ببينيم كلنگ‌ها به جان آن افتاده است، تا آن را با خاك يكسان كند!

مقبل بن هادي الوادعي، تحفة المجيب على أسئلة الحاضر والغريب، ص 406 چاپ دار الآثار صنعاء

حال با اين فتواى صريح وهابيون در وجوب تغيير مسجد رسول خدا (ص) و تغيير عملى در مسجد الحرام و از بين بردن محل آبخورى از چاه زمزم و... چگونه ادعا مي‌كنند اين عمل امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) حرام است!

 


ادامه مطلب

اين كه چند نفر از ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، زن هستند ، دقيقاً مشخص نيست و حتي اين كه زني در ميان ياران خاص آن حضرت باشد ، مورد ترديد است ؛ چرا كه بيشتر رواياتي كه در بارۀ عدد ياران حضرت در كتاب‌هاي معتبر شيعه وارد شده است ، همگي آن‌ها را مرد ذكر كرده‌اند ؛ حتي رواياتي كه نام ياران حضرت را برده‌اند ، نام هيچ زني در ميان آن‌ها ديده نمي‌شود ؛ مثلاً محمد ابراهيم نعماني در كتاب معتبر الغيبة و مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در الإختصاص روايتي را با اين سند نقل مي‌كنند


ادامه مطلب

آقاي آلباني-که وهابيون از او به بخاري دوران ياد مي کنند-در کتاب سلسله الاحاديث الصحيحه درباره کسي که عقيده به خروج مهدي عليه السلام را نداشته و منکر شود، مي گويد:
و ما مثل هؤلاء إلا کمثل من ينکر عقيدة نزول عيسى عليه السلام في آخر الزمان التي تواتر ذکرها في الأحاديث الصحيحة ،... ، و أکاد أقطع أن کل من أنکر عقيدة المهدي ينکرها أيضا ، و بعضهم يظهر ذلک من فلتات لسانه ، و إن کان لا يبين . و ما مثل هؤلاء المنکرين جميعا عندي إلا کما لو أنکر رجل ألوهية الله عز وجل بدعوى أنه ادعاها بعض الفراعنة ! " فهل من مدکر"
مثل اين ها همانند کساني است که عقيده نزول عيسي عليه السلام در آخر الزمان را - که احاديث صحيح در مورد آن به تواتر رسيده است - منکر مي شوند .... و مطمئناً و قطعا مي گويم که هر کس عقيده مهدي (عليه السلام) را منکر شود ، آن را نيز منکر مي گردد و برخي از آنها نيز اين عقيده را بر ناخواسته (بر اثر لغزش) بيان کرده اند و مَثَل تمامي اين گروه منکر -خروج مهدي عليه السلام-در نزد من همانند کسي است که اولوهيت خداوند متعال را انکار نمايد همانند ادعاي برخي از فراعنه. پس آيا پند گيرنده اي هست؟


ادامه مطلب

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏



1 - حضرت مهدى‏ (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالى فرجه) در صحاح سته
حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) اينكه مهدى ( ع ) خواهد آمد امرى است كه شيعه و سنّى بر آن اتّفاق دارند و حتّى غير مسلمانان نيز در كتابهايشان مژده يك نجات دهنده را در آخرالزّمان به پيروانشان داده‏اند .

به عنوان نمونه: در تورات ، اشعياى نبى ، فصل 11 آمده است:
« . . . مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد . . . گرگ با برّه سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پروارى با هم ، و طفل كوچك آنها را خواهد راند . . . در تمامى كوه مقدّس من ضرر و فسادى نخواهند كرد . زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد . »

در عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزمور37 ، چنين آمده است:
« . . . زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد . هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود . در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود ، و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد . . . و ميراث آنها خواهد بود تا أبدالآباد . » 


ادامه مطلب

حجت(عج) از اموري است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره اي شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتي نظير آية 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانرواي زمين گردند و بر آن سيطره يابند.




صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن گونه كه در روايات شريف ما آمده اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي پردازيم.
 


ادامه مطلب

درباره ما

ظهور و مهدویت
خدايا اين دستهاي منه هموني که هميشه بطرفت درازه و اين هم سري که جلوي همه خم شده ولي افسوس از يکبار طاعتِ با صداقت براي اطاعت خدايا … اين منم … اشرف مخلوقاتت … جانشين تو بر روي زمين … هموني که وقتي منو آفريدي خودت رو احسن الخالقين ناميدي خدايا من دارم به خودم مي بازم خدايا دستم رو بگير دست کسي رو که اميدي به طاعت ناچيز و ريايي خودش نداره …

نظرسنجی

بهترین مطالب از نظر شما





نظر تون در مورد مطالب وبلاگ چیه