close
تبلیغات در اینترنت
سنی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 587
  • کل نظرات : 79
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 26
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 241
  • بازديد ديروز : 75
  • بازديد کننده امروز : 24
  • بازديد کننده ديروز : 24
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل ديروز: 2
  • بازديد هفته : 680
  • بازديد ماه : 2,263
  • بازديد سال : 15,358
  • بازديد کلي : 100,746
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.161.77.30
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

    ساعت فلش مذهبی

    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
     پخش زنده حرم

تهديد عمر بن خطاب، شبيه تهديد پيامبر در قضيه نماز جماعت است

طرح شبهه

برخي از وهابيان مي‌گويند: آن چه كه در روايات ثابت است تهديد به سوزاندن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) توسط عمربن خطاب و اين به تهديد مصلحت بوده است.

و اين تهديد همانند تهديد پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم مي‌باشد كه افرادي را كه در نماز جماعت حاضر نمي‌شدند تهديد به سوزاندن خانه‌هاي آنان كرد همان گونه كه بخاري در صحيح خود آورده است:

روی البخاري عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِحَطَبٍ فَيُحْطَبَ، ثُمَّ آمُرَ بِالصَّلَاةِ فَيُؤَذَّنَ لها ، ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا فَيَؤُمَّ الناس ثُمَّ أُخَالِفَ إلى رِجَالٍ فَأُحَرِّقَ عليهم بُيُوتَهُمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بيده لو يَعْلَمُ أَحَدُهُمْ أَنَّهُ يَجِدُ عَرْقًا سَمِينًا أو مِرْمَاتَيْنِ حَسَنَتَيْنِ لَشَهِدَ الْعِشَاءَ.

، صحيح البخاري، ج 1، ص 231 ح 618، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب وُجُوبِ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 -

قسم به ذاتى که جانم در دست اوست، قصد کرده‌ام تا دستور به جمع‌آورى هيزم دهم سپس مؤذن را بگويم تا اذان دهد و شخصى را براى امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانه‌ متخلفان بروم و خانه ‌هايشان را بر آنان آتش زنم.

قسم به خداوندي كه جانم در قبضه قدرت او است اگر اين ها مي‌دانستند كه اين‌جا استخوان گوشت دار (يا به مقدارگوشت ميان دو سُم حيوان) و يا تير آموزشي تقسيم مي‌كنند در نماز جماعت حاضر مي‌شدند.

يعني اگر احساس مي‌كردند كه در كنار نماز جماعت سود دنيوي هم هست با علاقه حاضر مي‌شدند.

و مشابه اين روايات در كتب روايي شيعه نيز وارد شده اس


ادامه مطلب

درآمد

بحث از مشروعيت يا عدم مشروعيت تبرک جويي به آثار اولياي الهي و هر آنچه که به گونه‌اي به آنان انتساب دارد، همچنين اماکن مقدس و اشيايي از اين قبيل، پيشينه­اي کهن دارد ؛ اين موضوع با توجه به شبهه افکني­هاي فراوان فرقه وهابيت و مطالبه مستند­هاي آن در منابع اماميه از سوي آنان، ما را به نگارشي در اين­باره وا داشته است. نويسنده با کاوشي پيرامون موضوع تبرک، به نگارش­هاي قابل تقديري برخورده، که گاه به گونه اختصاصي (التبرک، آيت الله احمدي ميانجي؛ تبرک و جايگاه آن از ديدگاه فريقن، عبد الله اورعي مؤمني) و گاه به صورت غير اختصاصي (کشف الارتياب سيد محسن امين؛ الغدير علامه اميني؛ التوسل بالنبي و التبرک بآثاره تاليف علامه عسکري) در اين خصوص سامان يافته است.

تا آنجا که نگارنده بدان دست يافته، اين نگاشته­ها عموماً با استناد به ميراث حديثي اهل سنت بوده و نوشته­اي اختصاصي و جامع با استناد به ميراث حديثي اماميه يافت نگرديد. به همين جهت نوشتار پيش­رو صرفاً با تمرکز بر ميراث حديثي اماميه، در خصوص تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان به همراه بررسي ارزش­مندي آنها بر پايه قواعد دانش رجال پرداخته است.


ادامه مطلب

«صبر»، نياز به يك پشتوانه معرفتي دارد؛ يعني انسان بايد حقيقت امور را بشناسد تا بتواند صبر كند، اگر انسان بداند كه در پس آنچه برايش اتفاق مي افتد، چه حقيقت و حكمتي نهفته است، آن گاه در برابر سختي ها صبر و شكيبايي مي كند كه اين امر در حضرت زينب(س) مصداق مي يابد.


ادامه مطلب

ابن أبي دارم يكي از راوياني است كه علامه شمس الدين ذهبي در كتاب «ميزان الاعتدال» وي را رافضي دروغگو مي داند؛ هر چند كه در تمام دروان زندگي اش مسقيم الأمر (ثابت قدم در اعتقادات) بوده است؛ اما در اواخر عمرش در باره مثالب شيخين زياد سخن مي گفته و آن دو را شتم مي كرده است؛ بنابراين، روايت او براي ما حجت نيست.

نقد و بررسي:

اصل روايت:

علامه شمس الدين ذهبي در سير اعلام النبلاء و ميزان الإعتدال و حافظ ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان به نقل از ابن أبي دارم مي نويسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّي أسقطت بمحسن.

عمر به فاطمه لگد زد كه سبب سقط محسن گرديد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 283، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1995م؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 578، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان الميزان، ج 1، ص 268، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ - 1986م.

البته همانگونه كه در متن شبهه آمده است، ذهبي و ابن حجر، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد كرده و مي نويسد:

احمد بن محمد بن السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي الرافضي الكذاب... ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب حضرته ورجل يقرأ عليه ان عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن.

در واپسين روزهاي عمرش آنچه كه بيشتر براي وي خوانده مي شد مثالب خلفا بود، من خودم نزد وي بودم كه ديدم مردي بر وي اينچنين مي خواند: عمر به پهلوي فاطمه لگد زد كه باعث سقط فرزندش محسن شد.

با بررسي دقيق شخصيت ابن أبي دارم و اعتبار و وثاقتي كه او در طول زندگي اش نزد اهل سنت داشته، به اين واقعيت مي رسيم كه سبب تضعيف ابن أبي دارم در اواخر عمر، تنها و تنها نقل همين روايت است و ايراد ديگري در او ديده نشده است؛ چرا كه به اعتراف بزرگان اهل سنت او در تمام عمرش بر مذهب اهل سنت استوار بوده و از پيشوايان، حافظان و دانشمندان اهل سنت به شمار مي آمده است؛ اما نقل برخي از حقايق تاريخي سبب شده است كه نيش تند قلم عالمان اهل سنت، متوجه او شده و سبب تضعيفش شود.

شمس الدين ذهبي در سير اعلام النبلاء، وي را «امام و پيشوا، حافظ و دانشمند» معرفي مي كند:

ابن أبي دارم. الامام الحافظ الفاضل، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيي بن السري بن أبي دارم....

ودر ادامه مي نويسد:

ابن أبي دارم به حفظ ومعرفت متصف بود ولي گرايش به شيعه داشت.

كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض.

و نيز مي نويسد:

وقال محمد بن حماد الحافظ، كان مستقيم الامر عامة دهره.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 577 ـ 579، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

محمد بن حماد مي گويد: در دوران عمرش در عقيده ومذهبش استوار بود.

و همچنين در روايتي كه ابن أبي دارم در سند آن قرار دارد، رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله فرموده اند:

الحلال بين، والحرام بين، وبين ذلك مشتبهات لا يعلمها كثير من الناس. من ترك الشبهات استبرأ لدينه وعرضه، ومن وقع في الشبهات، وقع في الحرام كالراعي إلي جنب الحمي، يوشك أن يواقعه.

مرز حلال وحرام مشخص است؛ ولي بين اين دو مشتبهاتي است كه بيشتر مردم آن را نمي دانند، كسي كه شبهات را ترك كند دين و آبرويش را حفظ كرده است و كسي كه گرفتار شبهات شود، مرتكب حرام شده است؛ مانند كسي كه همنشين بيمار است.

ذهبي پس از نقل اين روايت مي گويد:

الحديث. متفق عليه.

اين حديث مورد قبول واتفاق بر آن است.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 577، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

اما نكته شگفت آور اين كه ذهبي در ادامه به وي اين چنين فحاشي مي كند:

شيخ ضال معثر.

پيرمردي گمراه و خطا كار!!!.

چگونه مي توان باور داشت كه شخصي امام، حافظ و فاضل لقب بگيرد، در تمام عمرش ثابت قدم باشد، داراي حافظه قوي و معرفت ديني باشد، و روايتش در مرتبه اي باشد كه تمام علما بر آن اتفاق دارند؛ ولي در عين حال به همين شخص، گمراه و خطا كار نيز گفته شود؟!

آيا تعريف ها و وصف هايي همچون: امام، حافظ، فاضل، موصوفا بالحفظ والمعرفة، با كلماتي همانند: «شيخ ضال معثر» قابل جمع است؟

آري، تعصب بيش از حد و دفاع نامعقول از مكتب خلفا و تلاش يراي حفظ آ بروي آن ها، شخصيت عظيمي همچون ذهبي را كه به جرأت مي توان او را از اعجوبه هاي تاريخ اسلام ناميد، به جايي رسانده است كه در يك صفحه از كتابش اين گونه دچار دوگانه گويي مي شود.

بنابراين جا دارد كه بپرسيم


ادامه مطلب

مقدمه

از ديدگاه اهل سنت، كتاب‌هاى روائى از نظر اعتبار به چند دسته تقسيم مى‌شوند كه از اين ميان، شش كتاب كه با عنوان «صحاح سته» مشهور شده است، اعتبار بيشترى نسبت به ساير كتاب‌هاى روائى دارد.

از ميان صحاح سته، دو كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم اعتبار بيشترى دارد و اهل سنت معتقد هستند كه تمام روايات اين دو كتاب قطعى الصدور هستند و هيچ اشكالى در سند حتى روايت از روايات آن وجود ندارد.

 

عبد الحق دهلوى در باره كتب سته مى‌نويسد:


ادامه مطلب

صداي عمر از مدينه تا فسا رسيد

 

اين قصه آن قدر معروف است كه حتي كتاب‌هاي لغت نيز آن را نقل كرده‌اند . ما آن را از كتاب البداية و النهاية ابن كثير نقل مي‌كنيم :

 

ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد.



ادامه مطلب

درباره ما

ظهور و مهدویت
خدايا اين دستهاي منه هموني که هميشه بطرفت درازه و اين هم سري که جلوي همه خم شده ولي افسوس از يکبار طاعتِ با صداقت براي اطاعت خدايا … اين منم … اشرف مخلوقاتت … جانشين تو بر روي زمين … هموني که وقتي منو آفريدي خودت رو احسن الخالقين ناميدي خدايا من دارم به خودم مي بازم خدايا دستم رو بگير دست کسي رو که اميدي به طاعت ناچيز و ريايي خودش نداره …

نظرسنجی

بهترین مطالب از نظر شما





نظر تون در مورد مطالب وبلاگ چیه