close
تبلیغات در اینترنت
شیعه

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 582
  • کل نظرات : 79
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 60
  • بازديد ديروز : 110
  • بازديد کننده امروز : 14
  • بازديد کننده ديروز : 37
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 1
  • بازديد هفته : 598
  • بازديد ماه : 1,689
  • بازديد سال : 6,556
  • بازديد کلي : 91,944
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.5.6
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

    ساعت فلش مذهبی

    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
     پخش زنده حرم

تهديد عمر بن خطاب، شبيه تهديد پيامبر در قضيه نماز جماعت است

طرح شبهه

برخي از وهابيان مي‌گويند: آن چه كه در روايات ثابت است تهديد به سوزاندن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) توسط عمربن خطاب و اين به تهديد مصلحت بوده است.

و اين تهديد همانند تهديد پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم مي‌باشد كه افرادي را كه در نماز جماعت حاضر نمي‌شدند تهديد به سوزاندن خانه‌هاي آنان كرد همان گونه كه بخاري در صحيح خود آورده است:

روی البخاري عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِحَطَبٍ فَيُحْطَبَ، ثُمَّ آمُرَ بِالصَّلَاةِ فَيُؤَذَّنَ لها ، ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا فَيَؤُمَّ الناس ثُمَّ أُخَالِفَ إلى رِجَالٍ فَأُحَرِّقَ عليهم بُيُوتَهُمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بيده لو يَعْلَمُ أَحَدُهُمْ أَنَّهُ يَجِدُ عَرْقًا سَمِينًا أو مِرْمَاتَيْنِ حَسَنَتَيْنِ لَشَهِدَ الْعِشَاءَ.

، صحيح البخاري، ج 1، ص 231 ح 618، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب وُجُوبِ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 -

قسم به ذاتى که جانم در دست اوست، قصد کرده‌ام تا دستور به جمع‌آورى هيزم دهم سپس مؤذن را بگويم تا اذان دهد و شخصى را براى امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانه‌ متخلفان بروم و خانه ‌هايشان را بر آنان آتش زنم.

قسم به خداوندي كه جانم در قبضه قدرت او است اگر اين ها مي‌دانستند كه اين‌جا استخوان گوشت دار (يا به مقدارگوشت ميان دو سُم حيوان) و يا تير آموزشي تقسيم مي‌كنند در نماز جماعت حاضر مي‌شدند.

يعني اگر احساس مي‌كردند كه در كنار نماز جماعت سود دنيوي هم هست با علاقه حاضر مي‌شدند.

و مشابه اين روايات در كتب روايي شيعه نيز وارد شده اس


ادامه مطلب

درآمد

بحث از مشروعيت يا عدم مشروعيت تبرک جويي به آثار اولياي الهي و هر آنچه که به گونه‌اي به آنان انتساب دارد، همچنين اماکن مقدس و اشيايي از اين قبيل، پيشينه­اي کهن دارد ؛ اين موضوع با توجه به شبهه افکني­هاي فراوان فرقه وهابيت و مطالبه مستند­هاي آن در منابع اماميه از سوي آنان، ما را به نگارشي در اين­باره وا داشته است. نويسنده با کاوشي پيرامون موضوع تبرک، به نگارش­هاي قابل تقديري برخورده، که گاه به گونه اختصاصي (التبرک، آيت الله احمدي ميانجي؛ تبرک و جايگاه آن از ديدگاه فريقن، عبد الله اورعي مؤمني) و گاه به صورت غير اختصاصي (کشف الارتياب سيد محسن امين؛ الغدير علامه اميني؛ التوسل بالنبي و التبرک بآثاره تاليف علامه عسکري) در اين خصوص سامان يافته است.

تا آنجا که نگارنده بدان دست يافته، اين نگاشته­ها عموماً با استناد به ميراث حديثي اهل سنت بوده و نوشته­اي اختصاصي و جامع با استناد به ميراث حديثي اماميه يافت نگرديد. به همين جهت نوشتار پيش­رو صرفاً با تمرکز بر ميراث حديثي اماميه، در خصوص تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان به همراه بررسي ارزش­مندي آنها بر پايه قواعد دانش رجال پرداخته است.


ادامه مطلب

«صبر»، نياز به يك پشتوانه معرفتي دارد؛ يعني انسان بايد حقيقت امور را بشناسد تا بتواند صبر كند، اگر انسان بداند كه در پس آنچه برايش اتفاق مي افتد، چه حقيقت و حكمتي نهفته است، آن گاه در برابر سختي ها صبر و شكيبايي مي كند كه اين امر در حضرت زينب(س) مصداق مي يابد.


ادامه مطلب

از جمله شبهات موجود بر عليه شيعيان از طرف اهل سنت و وهابيت ، انكار واقعه حمله عمر و بعض ديگر صحابه به خانه علي (ع) و فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) مي باشد.

آنان ضمن انكار اين جريان و آوردن توجيهات غير منطقي ، اسناد و مداركي كه دالّ بر صحت انجام اين فاجعه است را منكر شده و از لحاظ رجالي مورد حمله قرار مي دهند . و اين امر تا حدي براي آنان متقن جلوه نموده كه از اين واقعه ، با نام " افسانه آتش زدن خانه " تعبير مي كنند.

چندي پيش كتابي به نام ( ظلامه الزهرا في روايات اهل السنه ) ( چاپ شد كه به بررسي تاريخي و سندي اين واقعه و وفايع ديگر پرداخت ( بر اساس معيارهاي اهل سنت در جرح و تعديل ) .

لذا نظر به اينكه اين كتاب به زبان عربي مي باشد ، ما برخي از مدارك و مسانيد آن را با ترجمه فارسي روايات بيان مي كنيم تا مورد استفاده پژوهشگران شيعه و اهل سنت و وهابيت قرار گيرد.

ندامت ابوبكر از حمله به خانه وحي

در روايات اهل سنت وارد شده است كه ابي بكر در هنگام احتضار و اواخر عمر خود ، از انجام چند كار احساس پشيماني و ندامت كرد و آرزو مي كرد كه ايكاش اين كارها را انجام نميداد .

يكي از اين كارها ، حمله به خانه وحي بود.بنا به نقل طبري ( محمد بن جرير ) در تاريخ الامم و الملوك ( مشهور به تاريخ طبري ) ج2 ص 619 ( چاپ موسسه الاعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان - سنه 1403 ه ق ) :

" قال أبو بكر رضي الله تعالي عنه أجل إني لا آسي علي شئ من الدنيا إلا علي ثلاث فعلتهن وددت أني تركتهن وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله صلي الله عليه وسلم فأما الثلاث اللاتي وددت أني تركتهن فوددت أني لم أكشف بيت فاطمة عن شئ وإن كانوا قد غلقوه علي الحرب ووددت إني لم أكن حرقت الفجاءة السلمي وأني كنت قتلته سريحا أو خليته نجيحا ووددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الامر في عنق أحد الرجلين عمر وأبا عبيدة فكان أحدهما أميرا وكنت وزيرا .... "

ما حصل معنا اينكه :

ابوبكر مي گويد كه ايكاش 3 كار را ترك مي كردم و انجام نميدادم


ادامه مطلب

طرح شبهه:

بر فرض كه قبول كنيم، فاطمه رضي الله عنها در مقطعي از شيخين دلگير شده باشد ؛ ولي اين مطلب نيز ثابت است كه شيخين در آخرين روزهاي حيات فاطمه آمدند و از وي رضايت گرفتند؛ چنانچه بيهقي و ديگران نقل كرده اند:

عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فأستئذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا أبو بكر يستئذن عليك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل عليها يترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشيرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البيت ثم ترضاها حتي رضيت.

هنگامي كه فاطمه بيمار شد ابوبكر براي كسب رضايت نزد وي آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علي به فاطمه فرمود: ابوبكر براي ملاقات اجازه مي خواهد فاطمه فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ علي فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياي كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگي و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براي به دست آوردن رضايت و خوشنودي خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس فاطمه از وي راضي شد.

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7، ص 281؛

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلي سبيل الرشاد علي مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1، ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1401هـ.


ادامه مطلب

طرح شبهه:

عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابي، در مقاله اش با عنوان « قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها» كه در سايت «فيصل نور» آمده، در باره روايت محمد بن جرير طبري و تهديد عمر براي آتش زدن خانه فاطمه سلام الله عليها مي نويسد:

2 - «حدثنا ابن حميد قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زياد بن كليب قال أتي عمر منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلي البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه» (تاريخ الطبري2/233).

في الرواية آفات وعلل منها:

جرير بن حازم وهو صدوق يهم وقد اختلط كما صرح به أبو داود والبخاري في التاريخ الكبير (2/2234).

المغيرة وهو ابن المقسم. ثقة إلا أنه كان يرسل في أحاديثه لا سيما عن إبراهيم. ذكره الحافظ ابن حجر في المرتبة الثالثة من المدلسين وهي المرتبة التي لا يقبل فيها حديث الراوي إلا إذا صرح بالسماع.

عمر، به طرف منزل علي [عليه السلام] كه طلحه و زبير و گروهي از مهاجريان نيز در آن بودند آمد و گفت: به خدا سوگند! براي بيعت با ابوبكر بياييد و گر نه خانه را به آتش مي كشم. زبير شمشير به دست بيرون آمد؛ ولي ناگهان بر زمين افتاد و شمشير از دستش افتاد، به وي حمله ور شدند و او را دستگير كردند.

در اين روايت آفت هايي است كه يكي از آن ها وجود جرير بن حازم است؛ اگر چه وي راستگو است؛ ولي گاهي دچار وهم و اشتباه شده و درست و نادرست را آن چنانكه ابوداوود گفته است بهم مي آميخته است.

دومين آفت مغيرة بن مقسم است كه ثقه است؛ ولي احاديث او مرسل است. ابن حجر او را در مرتبه سوم از مدلسين كه رواياتشان پذيرفتني نيست، قرار داده است؛ مگر اين كه تصريح به شنيدن كرده باشد.

اشكالات ديگري نيز مطرح شده است؛ از جمله گفته اند: سند روايت «تاريخ طبري» در ابتدا و انتها، دو اشكال دارد؛ زيرا نخستين راوي آن يعني ابن حميد، متهم به دروغ پردازي است و آخرين راوي نيز خود شاهد آن ماجرا نبوده و با واسطه روايت مي كند؛ لذا روايت هم ساختگي است و هم منقطع.

نقد و بررسي:

اصل روايت:

حدثنا ابن حُمَيْدٍ قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زِيَادِ بن كُلَيْبٍ قال أتي عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلي البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.

عمر بن خطاب به خانه علي آمد در حالي كه گروهي از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. به آنان گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مي كشم؛ مگر اينكه براي بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد درحالي كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاي او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 233، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.


ادامه مطلب

چرا امام، «سجاد» لقب يافت؟

امام باقر عليه السلام فرمود:

  • پدرم، هيچ يک از نعمت هاي الهي را ياد نمي کرد، مگر آنکه سر به سجده مي نهاد.
  • هيچ حادثه ناگواري از او رد نمي شد، جز آنکه سجده مي کرد.
  • هيچ نيرنگ حيله گري از او دفع نمي گرديد، مگر آنکه سر به سجده مي نهاد.
  • از هيچ نماز واجبي فراغت نمي يافت، مگر اينکه به سجود مي رفت.
  • هرگز موفق به اصلاح و آشتي بين دو نفر نمي شد، جز آنکه سجده شکر به جاي مي آورد.

 

نشانه هاي سجود در تمام اندام سجده اش آشکار بود. از اين رو ايشان را «سجاد» ناميدند .        (علل الشرايع، ص 88)


ادامه مطلب

بسم اللّه الرحمن الرحيم


با عرض سلام! خداوند همه مارا به راه راست هدايت دهد.اميدوارم به سوالاتي كه در پي اين خطبه از سخنان امير المومنان علي عليه السلام مي آيد جواب دهيد تا رفع شبهه شود 


* -
امير المؤمنين على عليهلسلام در خطبة 91 نهج البلاغه مى فرمايد : دَعُونِى وَ الَْتمِسُوا غَيْرِى فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ  لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الَْمحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ . وَ اعْلَمُوا أَنِّى إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِى فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَ لَعَلِّى أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّى أَمِيراً


سؤال 1
اگر امامت اصلى از اصول دين است، اگر على عليه السلام همانند پيامبران از طرف خدا برگزيده شده، اگر طبق آية تبليغ و آية تطهير و حديث غدير و حديث منزلت بارها و بارها به عنوان جانشين پيامبر صلى الله عَليه و آله و سلم معرفى شده چه حق دارد كه بگويد مرا رها كنيد وكسى ديگرى را جستجو كنيد ؟ 

سؤال 2
آيا اين لهجة كسى است كه از سوى خدا تعيين شده ؟ اگر واقعاً از سوى خدا عزّ وجل و رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم تعيين شده ديگر اين پيش شرطها چيست ؟ مگر شنيده شده كه پيامبرى بيايد و بگويد، اولاً شرايط مساعد نيست، دست از سر من برداريد «دعونى و التمسوا غيرى» در ثانى اگر اصرار كنيد به شرطى خواهم پذيرفت كه هر جور خودم مى خواهم جامعه را رهبرى كنم ؟ 

سؤال 3
مى فرمايند : «و اگر رهايم كنيد مانند يكى از شما خواهم بود» . چطور ؟ يعنى كسى كه مسئوليتش از مسئوليت پيامبران هم  مهمتر است تا اين حد از مسئوليت فرار مى كند كه خودش را مانند بقية مردم كه مسئوليت ندارند به حساب مى آورند بلكه علاوه بر آن مى فرمايد : ( و شايد شنواتر و فرمانبردارتر از شما براى كسى باشم كه حكومت خود را به از مى سپاريد . ) 


سؤال 4
حضرت فرمودند : ( لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ ) «كسى كه حكومت خود را به او مى سپاريد» . چرا فرمود حكومت خود را ؟ مگر حكومت وام مردم است و آنها اختيار دارند كه به هر كس خواستند بسپارند ؟ مگر نه اين است كه امام و خليفه را خداوند عزّوجل تعيين مى كند ومردم هيچگونه حقى در تعيين آن ندارند ؟ مگر نمى گويند كه تعين خليفه شورايى نيست ؟ مگر نه اين است كه اهل شورى را غاصب ناميدند ؟ پس چگونه حضرت على ( ع ) مى فرمايد : به هر كسى كه حكومت خود را بسپاريد اطاعت مى كنم «وليتموه» چرا نگفت ؟ «ولاه الله» هر كسى را كه خدا تعيين كند من از او اطاعت مى كنم ؟ 


سؤال 5
حضرت مى فرمايد : وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّى أَمِيراً «و من براى شما به وزارت بنشينم بهتر از قيام به امارت است . چطور ؟ مگر كسى را كه خدا تعيين كرده، كسى را كه پيامبر صلى الله عَليه و آله و سلم معرفى كرده، كسى كه با دهها و صدها آيه و حديث به امامت تعيين شده مگر دائرة اختياراتش چقدر است كه از پيش خودش از منصب الهى صرف نظر كند و سخاوتمندانه تعارف كند كه اصرار نكنيد وزير بودن يعنى همكار و مشاور بودن من براى شما بهتر از اين است كه امير ( امام و خليفه ) باشم، اگر ايشان از سوى خدا عزّ وجل و پيامبر ( ص ) تعيين شده بودند پس آيا اظهار مى كند كه مشاور بودن بهتر از امام بودن است مگر تشخيص مصلحت با كيست ؟ اين خداوند است كه تشخيص مى دهد امام بهتر است يا مشاور يا اينكه شخص مأمور و مكلف ؟ بيائيم بپذيريم كه حضرت على ( ع ) معصوم هم بود، مگر معصوم مى تواند با صلاح ديد خودش حكم خدا را تغيير دهد ؟ به چه دليل ؟ 



عرض كرديم كه قرار نيست ما پاسخ دهيم، كار ما فقط اين است كه نهج لبلاغه را كشف اسرار نمائيم، اين خواننده است كه بايد پاسخ بيابد و از عاشقان نهج البلاغه بخواهد كه اين اسرار پيچيده و معماهاى گيچ كننده را باز كنند ؟ 

 


ادامه مطلب

درباره ما

ظهور و مهدویت
خدايا اين دستهاي منه هموني که هميشه بطرفت درازه و اين هم سري که جلوي همه خم شده ولي افسوس از يکبار طاعتِ با صداقت براي اطاعت خدايا … اين منم … اشرف مخلوقاتت … جانشين تو بر روي زمين … هموني که وقتي منو آفريدي خودت رو احسن الخالقين ناميدي خدايا من دارم به خودم مي بازم خدايا دستم رو بگير دست کسي رو که اميدي به طاعت ناچيز و ريايي خودش نداره …

نظرسنجی

بهترین مطالب از نظر شما





نظر تون در مورد مطالب وبلاگ چیه